و گوياى تاريخ هستند ، و حتى ما از آنها بيش از تاريخ مدون بهره مند مىشويم ، آثار باقى مانده از دورانهاى گذشته ، اشكال و صور و نقوش روح و دل و تفكرات و قدرت و عظمت و حقارت اقوام را به ما نشان ميدهد ، در صورتى كه تاريخ فقط حوادث وقوع يافته و عكسهاى خشك و بى روح آنها را مجسم مىسازد .
آرى ويرانه كاخهاى ستمگران ، و بناهاى شگفتانگيز اهرام مصر و برج بابل و كاخهاى كسرى و آثار تمدن قوم سبا و صدها نظائر آن كه در گوشه و كنار جهان پراكندهاند ، هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند و سخنها مىگويند ، و اينجا است كه شاعران نكته سنج به هنگامى كه در برابر خرابههاى اين كاخها قرار مىگرفتند ، تكان شديدى در روح خود احساس كرده و اشعار شورانگيزى مىسرودند چنان كه « خاقانى » و شعراى معروف ديگرى اين آوازها را از درون ذرات كاخ شكستخورده كسرى و مانند آن با گوش جان شنيده ، و آنها را در شاهكارهاى ادبى سرودند ( 1 ) .
مطالعه يك سطر از اين تاريخهاى زنده معادل مطالعه يك كتاب قطور تاريخى است و اثرى كه اين مطالعه در بيدارى روح و جان بشر دارد با هيچ چيز ديگرى برابرى نمىكند ، زيرا هنگامى كه در برابر آثار گذشتگان قرار مىگيريم گويا يك مرتبه ويرانهها جان مىگيرند و استخوانهاى پوسيده از زير خاك زنده مىشوند ، و جنب و جوش پيشين خود را آغاز مىكنند ، بار ديگر نگاه مىكنيم همه را خاموش
هامش
( 1 ) - « خاقانى » در قصيده معروف خود به هنگام اشك ريختن در برابر ايوان مدائن مىگويد :بر ديده من خنديد كاينجا ز چه مىگريد ؟
خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان !و عالم معروف مرحوم شيخ ابيوردى در قصيده معروفش در برابر تخت جمشيد مىگويد :جم عبرت مردم شد ، افسر ز سرش گم شد
سر خشت سر خم شد ، هان اى سر باهش هان !اين پند خموشان است گر پند زبان خواهى
رو آيه « اورثنا » از مكتب قرآن خوان !