خداوندا ! آنچه را در رحم دارم براى تو نذر كردم كه محرر ( و آزاد براى خدمت خانه تو ) باشد ، آن را از من بپذير كه تو شنوا و دانايى « ( * ( إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) * ) . ( 1 )
در اين آيه اشاره به نذر همسر عمران به هنگام باردارى شده ، او تصور مىكرد فرزندش ( با توجه به بشارت خداوند ) پسر است ، و از اين رو واژه « محررا » ( يا معادل ديگر در زبان ديگر ) را به كار برد ، نه « محررة » و از خدا خواست كه نذر او را پذيرا شود .
واژه « محررا » از ماده « تحرير » گرفته شده كه به معنى آزاد ساختن است . و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مىشد كه به خدمت معبد و خانه خدا در مىآمدند ، تا نظافت و ساير خدمات را بر عهده گيرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند ، و از آنجا كه آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند ، به آنها « محرر » گفته مىشد ، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بودهاند ، به آنها محرر مىگفتند .
بعضى گفتهاند كه اين دسته از كودكان از موقعى كه توانايى بر اين خدمات داشتند تا سن بلوغ ، وظايف خود را زير نظر پدران و مادران انجام مىدادند و پس از رسيدن به سن بلوغ ، تعيين سرنوشتشان به دست خودشان بود ، اگر مىخواستند به كار در معبد پايان داده و بيرون مىرفتند و اگر تمايل داشتند بمانند مىماندند .
بعضى گفتهاند : اقدام همسر عمران به نذر ، دليل بر آن است ، كه عمران در همان حال باردارى او از دنيا رفته بود ، و گر نه بعيد بود او مستقلا چنين نذرى كند .
هامش
( 1 ) راغب در مفردات مىگويد : « تقبل » قبول چيزى است به صورتى كه پاداش و ثوابى داشته باشد ( بنا بر اين با ماده قبول تفاوت دارد ) .