چيز را در قالب حسى ببينند و اساسا فكر آنها از منطقه محسوسات گام بيرون نگذاشته ، به همين دليل پرستش خداى ناديده براى آنها مشكل و سنگين است و ميل دارند خداى خود را در يك قالب حسى بريزند ، اين جهل و بى خبرى هنگامى كه با « سرشت خدا پرستى » آميخته شد به شكل بت پرستى و خداى حسى خودنمايى مىكند .
از سوى ديگر گفته مىشود اقوام پيشين روى احترام خاصى كه براى پيامبران و بزرگان مذهب قائل بودند بعد از وفات آنها مجسمههاى ياد بود آنها را مىساختند و روح قهرمان سازى كه در افراد ضعيف و كم فكر است آنها را وادار مىكرد كه براى آن بزرگان و سپس براى مجسمههاى آنها مقامات و نفوذ فوق العاده اى قائل شوند و آنها را به سرحد الوهيت برسانند و اين خود سرچشمه ، ديگرى براى بت پرستى بود .
يكى ديگر از سرچشمههاى بت پرستى اين بود كه يك سلسله از موجودات كه منشا بركات و فوائدى در زندگى انسان بودند مانند ماه و خورشيد و آتش و آب توجه او را به خود جلب مىكردند آنها به عنوان قدردانى در برابر اين منابع سر تعظيم فرود مىآورند بدون اينكه افق فكر خود را وسيعتر سازند و سبب نخستين و آفريدگار جهان را در ما وراى آنها ببينند اين احترامات عظيم با گذشت زمان شكل بت پرستى به خود گرفت .
البته ريشه همه اشكال بت پرستى يك چيز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحيح او در مسائل خداجويى و خداشناسى است كه با تعليم و تربيت و راهنمايى انبياء به خوبى قابل پيشگيرى مىباشد .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٩٢