بدانيم بايد از آن فقط در مورد زندگى جانوران استفاده كرد و زندگى انسان هرگز نمىتواند بر اساس آن بنا شود زيرا تكامل انسان در پرتو « تعاون بقاء » است نه تنازع بقاء ! چنين به نظر مىرسد كه تعميم فرضيه تنازع بقاء به جهان انسانيت يك نوع طرز تفكر استعمارى است كه بعضى از جامعه شناسان سرمايه دارى براى توجيه جنگهاى خونين و نفرتانگيز حكومتهاى خود به آن متوسل شدهاند و خواستهاند جنگ و نزاع را يك ناموس طبيعى و يك وسيله براى تكامل و پيشرفت جوامع انسانى معرفى كنند و به اين ترتيب بر روى جنايات خود يك سرپوش علمى بگذارند ، كسانى كه ناآگاه تحت تاثير افكار ضد انسانى آنها قرار گرفته و آيه فوق را بر آن تطبيق كردهاند مسلما از تعليمات قرآنى دور افتادهاند ، زيرا قرآن صريحا مىگويد « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً » ( اى افراد با ايمان همگى داخل در صلح و صفا شويد ) . ( 1 )
جاى تعجب است كه بعضى از مفسران اسلامى مانند نويسنده « المنار » و همچنين « مراغى » در تفسير خود چنان تحت تاثير اين فرضيه واقع شدهاند كه آن را يكى از سنن الهى پنداشته و آيه فوق را به آن تفسير نمودهاند و چنين پنداشتهاند كه اين فرضيه از ابداعات قرآن است و نه از ابتكارات داروين ! ولى همانگونه كه گفتيم نه آيه فوق ناظر به آن است و نه اين فرضيه اصل و اساسى دارد بلكه اصل حاكم بر روابط انسانها تعاون بقاء است و نه تنازع بقاء ! آخرين آيه مىفرمايد : « اينها آيات خدا است كه به حق بر تو مىخوانيم و تو
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 208 .