لذا در احاديث مىخوانيم كه امامان اهل بيت ع براى اثبات انحصار خلافت بلافصل پيامبر ص به على ع به همين آيه مورد بحث استدلال مىكردند ، اشاره به اينكه ديگران در دوران جاهليت بتپرست بودند ، تنها كسى كه يك لحظه در مقابل بت سجده نكرد على ع بود ، چه ظلمى از اين بالاتر كه انسان بت پرستى كند ، مگر لقمان به فرزندش نگفت : يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّه إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ : « اى فرزندم شريك براى خدا قرار مده كه شرك ظلم عظيمى است » ( لقمان - 13 ) .
بعنوان نمونه « هشام بن سالم » از « امام صادق » ع نقل مىكند كه فرمود :
قد كان ابراهيم نبيا و ليس به امام ، حتى قال اللَّه * ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ، قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ) * فقال اللَّه * ( لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ) * ، من عبد صنما او و ثنا لا يكون اماما :
« ابراهيم پيامبر بود پيش از آنكه امام باشد ، تا اينكه خداوند فرمود من تو را امام قرار مىدهم ، او عرض كرد از دودمان من نيز امامانى قرار ده ، فرمود :
پيمان من به ستمكاران نمىرسد ، آنان كه بتى را پرستش كردند امام نخواهند بود » ( 1 ) .
در حديث ديگرى « عبد اللَّه بن مسعود » از « پيامبر » ص نقل مىكند كه : خداوند به ابراهيم فرمود :
لا اعطيك عهدا للظالم من ذريتك ، قال يا رب و من الظالم من ولدى الذى لا ينال عهدك ؟ قال من سجد لصنم من دونى لا اجعله اماما ابدا ، و لا يصلح ان يكون اماما ! :
« من پيمان امامت را به ستمكاران از دودمان تو نمىبخشم ، ابراهيم عرض كرد : ستمكارانى كه اين پيمان به آنها نمىرسد كيانند ؟ خداوند فرمود : كسى كه براى بتى سجده كرده هرگز او را امام نخواهم كرد و شايسته نيست كه امام باشد » ( 2 ) .
هامش
( 1 ) اصول كافى جلد اول باب « طبقات الانبياء و الرسل » حديث 1 .
( 2 ) امالى شيخ مفيد و مناقب ابن مغازلى ، طبق نقل تفسير الميزان ذيل آيه مورد بحث .