تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه نهضت حسينى (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
جاويد در دنيا و نجاتى خدائى درآخرت ، براى خود كسب كردند . اينها در جواب حسين عليه السلام كه مىفرمودند : « بياييد و برويد من بيعت را از شما برداشتم » ، گريه مىكردند و مىگفتند : آيا ما را از پيشگاه مقدّست رانده و طرد مىكنى ؟ ! . . . البتّه ما هم امروز به صورت ظاهر مىگوئيم : « اى كاش با شما بوديم و با شما به فوز و مقام بزرگى مىرسيديم » ! ولى بياييد درست فكر كنيم و ببينيم : آيا اگر ما آن روز در صحنه بوديم ، واقعاً حاضر به عمل هم مىشديم ؟ ! شوخى نيست : سر و تن ، نيزه و شمشير ، تير و خنجر ، سنگ و آهن ، بيابانى سوزان ، جگرى عطشان ، زخم از روى زخم . . . و نثار خون . مگر از جان و تن گذشتن بازى است ؟ ! مگر نثار خون در نزد همه بى ارزش است ؟ ! مگر گذشت از جان ، مردانگى نمىخواهد ؟ ! مگر همه مىتوانند چون گلگون‌كفنان و شهيدان كربلا ، مردانه از تمام مظاهر و لذّات دنياى مادّى صرف نظر كنند ؟ ! . . . خوشا به حال آنان كه با شجاعت و شهامت ، و با كمال افتخار و سربلندى ، شربت شهادت نوشيدند و واى به حال كسانى كه از ترس كشته شدن ، و از ترس از دست رفتن مقام و جاه خود ، قشرهاى وسيع مسلمين را بنده و برده ظالمين و دشمنان اسلام كرده و مىكنند . و درود به آنانى كه با خون خود ، نهالِ اسلام را آبيارى كرده و براى يارى دين خدا قيام نمودند ، درود بر آنها كه به صورت ظاهر و براى چند روزى شكست خوردند ، ولى تا ابد فاتح و پيروز گشتند . سلام بر آنها ، بر خون‌هاى به ناحق ريخته شدهء آنها .