تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فلسفه نهضت حسينى (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
هرگاه سلاحى نداشته باشم ، با سنگ با آنها جهاد مىكنم ، تا در پيشگاه تو بميرم . يكى ديگر گفت : به خدا سوگند ، ما تو را تنها نمىگذاريم ، تا خداوند شاهد باشد ما در غيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله حق تو را اداء كرديم . به خدا اگر بدانم من كشته شده و دوباره زنده مىشوم و بعد مرا زنده مىسوزانند و دوباره زنده مىشوم و هفتاد مرتبه هم تكرار شود ، باز از تو جدا نمىشوم . در پيشگاه تو كشته مىشوم ، و چطور اين كار را نكنم ، در حالى كه مرگ بيش از يك بار نيست ، ولى پس از آن افتخار و شرافتى است كه پايان ندارد . . . . . . اين است نمونه‌اى از طرز تفكّر ياران حسين عليه السلام كه تا آخرين نفس ، وفادارى خود را به خدا و مكتب مردان خدا ، با جان و هستى ثابت كردند . اين 72 نفر ، پروانه وار گردِ شمع حقيقت گرديدند و تا در راه وصال به معشوق خود ، بال و پرشان نسوخت ، از پاى ننشستند . اينان براى اينكه زودتر شهيد شوند ، از خدا مىخواستند شب عاشورا زودتر تمام شود . از شدّت شوق گريه مىكردند ، در روز نبرد در ميدان خونين ، براى اينكه زودتر به لقاء حق برسند ، لباس جنگى را بيرون آورده و دور مىانداختند و در جلو حسين عليه السلام مىايستادند ، سينه و سر خود را سپر قرار مىدادند ، تا تيرهاى زهرآلود دشمن به آنها بخورد و به حسين عزيز عليه السلام صدمه‌اى نرسد . اينها به راستى « مرد » بودند و مردانه هم جنگيدند و نام و افتخار