تا قيامت قطع استبداد كرد * موج خون او ، چمن ايجاد كرد
بهر حق در خاك و خون غلطيده است * پس بناى « لا إله » گرديده است
مدّعايش سلطنت بودى اگر * خود نگردى با چنين سامان سفر
دشمنان چون ريگ صحرا لا تعُد * دوستان او به يزدان هم عدد
تيغ بهر عزّت دين است و بس * مقصد او حفظ آئين است و بس
ما سوى اللَّه را مسلمان بنده نيست * پس فرعونى سرش افكنده نيست
خون او تفسير اين اسرار كرد * ملّت خوابيده را بيدار كرد
تيغ « لا » چون از ميان بيرون كشيد * از رگ ارباب باطل خون كشيد
نقش « الّا اللَّه » بر صحرا نوشت * سطر عنوان نجات ما نوشت
شوكتِ شام و فرّ بغداد رفت * سطوت غرناطه هم از ياد رفت
تار ما از زخمهاش لرزان هنوز * تازه از تكبير او ايمان هنوز