چه زيباست اشارهء اقبال ب سرور عاشقان عالم ، حسين بن على عليه السلام چنان كه در سطور قبلى گفته شد - و نيز بيان اين كه خون اين امام بزرگ در راه هدف و اعتقادش تفسيرى است بر مسأله حيات و دليلى بر حقانيت اسلام :
ماسوى اللَّه را مسلمان بنده نيست * پيش فرعونى سرش افكنده نيست
خون او تفسير اين اسرار كرد * ملّت خوابيده را بيدار كرد
تيغ « لا » چون از ميان بيرون كشيد * از رگ ارباب باطل خون كشيد
رمز قرآن از حسين آموختيم * ز آتش او شعلهها اندوختيم
شوكت شام و فرِ بغداد رفت * سطوت غرناطه هم از ياد رفت
تارِ ما از زخمهاش لرزان هنوز * تازه از تكبير او ايمان هنوز
اى صبا اى پيك دورافتادگان * اشك ما بر خاك پاك او رسان
بدين ترتيب اسلام در نظر اقبال - با توجّه به اسوههاى كاملش - مستلزم نوعى بازشناسى است . در اين بازشناسى است كه اقبال موضوع عشق را مطرح مىكند ، چنان كه حضرت حسين عليه السلام را مركز پرگار عشق مىخواند . انسانى كه از جوهر اصيل اسلام بهرهمند شده است ، در توحيد غرق مىشود و در دژ محكم دين و ايمان حصار