فقر عريان
اقبال لاهورى در ضمن شعرى بلند ، تحت عنوان « فقر عريان » از على و حسين عليهما السلام چنين مىسرايد :
چيست فقر ، اى بندگان آب و گل ؟ * يك نگاه را بين ، يك زنده دل
فقر ، كار خويش را سنجيدن است * بر دو حرف لا إله پيچيدن است
فقر ، ذوق و شوق و تسليم و رضاست * ما امينيم اين متاع مصطفاست
فقر ، بر كروبيان شبخون زند * بر نواميس جهان شبخون زند
بر مقام ديگر اندازد تو را * از زجاج ، الماس مىسازد تو را
برگ و ساز او زقرآن عظيم * مرد درويشى نگنجد در گليم
فقر قرآن احتساب هست و بود * نى رباب و مستى و رقص و سرود
فقر مؤمن چيست ؟ تسخير جهات * بنده از تأثير او مولا صفات
فقر كافر خلوت دشت و در است * فقر مؤمن لرزهء بحر و براست