و في شرح التعرّف : « از دوست به غير دوست ناليدن ناصبوريست ، و از دوست هم به دوست ناليدن صبوريست . آن كه به غير دوست مىنالد جز دوست مىبيند ، و آن كه هم به دوست نالد جز دوست نمىبيند . و حق تعالى از أيّوب عليه السلام خبر نداد كه از ما بناليد ليكن خبر داد كه به ما ناليد . و گفت ، « نادى رَبَّه أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ » . »
و في القصيدة التائية الفارضية قدّس الله سرّ ناظمها :
و يحسن إظهار التجلَّد للعدى
و يقبح إلَّا العجز عند الأحبّة
مىگويد ، « پسنديده مىآيد صبر فرانمودن پيش دشمنان و بدانديشان » ، زيرا كه اظهار عجز و بيچارگى با ايشان شكايت از يار كردن است و پناه با اغيار آوردن . « و ناخوش مىنمايد نزديك دوستان جز داستان عجز و افتقار راندن و جز طومار ضعف و انكسار خواندن » ، چه اينجا دم از قوّت مصابرت زدن به مقام مقاومت در آمدن است ، و اين دليل خامى و علامت ناتماميست .
در پيش حسود خودپسندى خوشتر
و ز عجز و فروتنى بلندى خوشتر
و انجا كه زند دوست سرا پردهء ناز
بيچارگى و نيازمندى خوشتر
سمنون محبّ در بعضى خلوات در مقام مباسطت و مناجات اين بيت بر زبان راند كه :
ليس لي في سواك حظَّ
فكيف ما شئت فاختبرنى
في الحال عسر البول را بر وى گماشتند . به استغفار و عذرخواهى آن مدّتى در كوچه هاى بغداد مىگشت و كودكان را به مزد مىگرفت و مىگفت ، « ادعوا لعمّكم الكذّاب » .
همه را مايه اى و عاشق را
مايه عجز است و پايه مسكينى
و ركض أيّوب عليه السلام برجله ، أي ضرب الأرض بها ، ركضة صادرة عن أمر ربه ، حيث أمره بها بقوله ، « ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ » . [ 209 ] فأزال ربّه بتلك الركضة آلامه و أماط بها أسقامه ، و نبع
شرح
[ 209 ] . قال بعضهم بلسان الإشارة في قوله تعالى ، « ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ » ، « أي اضرب بقوّتك ، التي تلى أرض البدن من العقل