مردم بر سرش تاختن آوردند و او را كشتند و مردم بدون جبر و اكراه و با كمال اختيار با من بيعت كردند . » ( 1 ) 4 - سوگند به جانم اى معاويه ، اگر با ديد عقلت بنگرى نه با هوى و هوس [ كور كننده ] خواهى ديد بيزارترين [ بركنارترين ] مردم از خون عثمان منم و به يقين خواهى دانست من از وى بر كنار بودهام . 5 - اى معاويه ، گمان مىكنى براى خونخواهى عثمان آمده اى [ قطعا بهتر از همه دانى ] كه خون عثمان را در كجا و چه كسانى ريختهاند ، برو از همان جا و از همان اشخاص خون عثمان را مطالبه كن . ( 2 )
مسئلهء دهم
- اشعث بن سوّاد از محمد بن سيرين از ابى الخليل نقل مىكند : وقتى كه طلحه و زبير در مربد فرود آمدند ، نزد آنها رفتم و آنها را ديدم كه دور هم جمع شده بودند ، گفتم : شما را به خدا و هم صحبت بودن با رسول خدا ( ص ) سوگند مىدهم ، چه انگيزه اى باعث شده است كه به اين سرزمين ما آمدهايد پاسخى به من نگفتند ، سؤالم را تكرار كردم . طلحه و زبير گفتند : ما شنيدهايم كه در اين سرزمين شما دنيا ( مقام و مال و منال دنيا ) وجود دارد ، لذا ما آمدهايم آن را مىخواهيم . اين پاسخ را آن دو نفر به احنف بن قيس هم دادهاند .
مسئلهء يازدهم
- مدائنى روايتى مانند ابو مخنف نقل كرده مىگويد : على عليه السلام در روز جمل ابن عباس را پيش از شروع جنگ به نزد زبير فرستاد . ابن عباس به زبير گفت : امير المؤمنين به شما سلام كرده و به شما مىگويد : مگر تو با اختيار و بدون اكراه با من بيعت نكرده بودى اكنون چه چيزى تو را در بارهء من متزلزل كرده است كه جنگ با من را تجويز نموده اى ابن عباس مىگويد : زبير پاسخى نداشت ، فقط گفت با يك ترس
هامش
( 1 ) . نامهء شمارهء 1 .
( 2 ) . نامهء شمارهء 10 .