هم پاسخى نداد و گفت برويد طلحه را ملاقات كنيد . آمدند نزد طلحه و او را خشنتر و مقاومتر و داراى تصميم قوىتر در برانگيختن فتنه و شعله ور ساختن آتش جنگ ديدند .
لذا به طرف عثمان بن حنيف برگشتند و خبر از آنچه كه گفته بودند و شنيده بودند ، دادند . در اين گفتگوها حتى يك جملهء قابل قبول از طلحه و زبير ديده نمىشود .
مسئلهء ششم
- وقتى كه اصحاب جمل در نزديكى بصره به مربد رسيدند ، مردى از قبيلهء بنى جشم برخاست و گفت : اى مردم ، منم فلان كس جشمى [ نام خود را گفت ] اين مردم ( اصحاب جمل ) از مكانى آمدهاند كه پرنده و وحشى و درّنده در آنجا در امن و امانند .
اگر آنان براى مطالبهء خون عثمان آمدهاند ، كسانى ديگر غير از ما خون او را ريختهاند .
اى مردم از من اطاعت كنيد و آنان را به همان جا برگردانيد كه از آنجا آمدهاند ، اگر چنين كارى را انجام ندهيد ، از جنگى گزنده و فتنه اى كور كه چيزى را به حال خود نخواهد گذاشت سالم نخواهيد ماند .
مسئلهء هفتم
- آن دو شيخ ( طلحه و زبير ) بيعت كرده بودند و تعهد الهى به پذيرش خلافت على ( ع ) داده بودند . طلحه و زبير براى به دست آوردن مقام و مال و منال چند روزهء دنيا در صدد انكار آن برآمدند و گفتند : ما با اكراه با على ( ع ) بيعت كرده بوديم . آيا اين انكار از نظر فقهى و سياسى مسموع است
مسئلهء هشتم
- عايشه مىگويد : عثمان امورى را در اسلام تغيير داد و تبديل نمود ، سپس همواره خطاهاى خود را با توبه مىشست تا اين كه او را مظلوم كشتند كاش در اين جملات با اهميتترين عللى كه هجوم كنندگان به عثمان منظور نموده بودند ، توضيح داده مىشد ، همچنين لازم بود كه نتيجهء تكرار و تعدد توبه مورد توجه قرار مىگرفت كه در مردم اطمينانى براى عمل دائمى زمامدار [ كه هرگز منحرف نخواهد گشت ] باقى نمىگذاشت و باعث شدت امر مىگشت .
مسئلهء نهم
- اصرار و تأكيدى كه طلحه و زبير براى خونخواهى عثمان داشتند ، چند