هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولى الشيطان على اوليائه و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسنى ( اگر باطل از آميختگى با حق تفكيك شود ، بر طالبان حق و حقيقت مخفى نماند و اگر حق از اشتباه با باطل خالص شود زبانهاى مردم معاند از متهم ساختن حق به باطل بريده گردد ، ولى قدرى از اين ( حق ) و قدرى از آن ( باطل ) گرفته مىشود و با يكديگر مخلوط مىگردند . در اين هنگام است كه شيطان به دوستان خود پيروز مىگردد و كسانى كه از سوى خدا براى آنان عنايت زيبا سبقت داشته است ، نجات پيدا مىكنند . )
علل و انگيزههاى درهم آميختن حق و باطل
مسلم است كه اين نابكارى ويرانگر معلول علل و انگيزههاى مختلف مىباشد . ما به برخى از آنها در اين مبحث اشاره مىكنيم :
1 . جهل و يا غفلت و يا فراموشى - اين هر سه پديدهء روانى بر دو قسم مهم تقسيم مىگردند
قسم يكم - غير اختيارى
يعنى كسى حق را با باطل در هم آميخته است ، ولى از روى جهل و يا غفلت و يا فراموشى غير اختيارى ، به اين معنى كه اگر مىخواست در بارهء حق و باطل و لزوم تفكيك ميان آنها و وقاحت در آميختن آن دو با يكديگر اطلاعى به دست آورد يا از آن امور غفلت نورزد و يا آنها را به فراموشى نسپارد ، براى او امكان پذير نبود . بديهى است كه چنين شخصى در كار خود مسئول نيست ، ولى وظيفهء قطعى مديران جامعه است كه از اشتباهات و انحرافات چنين شخصى و نتايج ويرانگر كارهاى او جلوگيرى به عمل بياورند .
قسم دوم - جهل يا غفلت يا فراموشى مستند به اختيار
يعنى اگر شخص جاهل مىخواست به حق و باطل و ضرورت تفكيك آن دو از يكديگر علم پيدا كند ، يا به جهت اهتمام شديد به آن دو غفلت نورزد ، مىتوانست ، ولى در تحصيل علم و آگاهى و تذكر تقصير ورزيده است . قطعى است كه چنين شخصى در نزد خداوند سبحان مسئول و