تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
اينش گويد من شوم همراز تو وانش گويد نى منم انباز تو اينش گويد نيست چون تو در وجود در كمال و فضل و در احسان و جود آنش گويد هر دو عالم آنِ تست جمله جانهامان فداى جان تست آنش خواند گاه عيش و خرّمى اينش گويد گاه نوش و مرهمى او چو بيند خلق را سرمست خويش از تكبر مىرود از دست خويش او نداند كه هزاران را چو او ديو افكنده است اندر آب جو لطف و سالوس جهان خوش لقمه ايست كمترش خوركان پر آتش لقمه ايست آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار تو مگو آن مدح را من كى خرم از طمع مىگويد او من پى برم مادحت گر هجو گويد بر ملا روزها سوزد دلت زان سوزها آن اثر مىماندت در اندرون در مديح اين حالتت هست آزمون آن اثر هم روزها باقى بود مايهء كبر و خداع جان شود
امير المؤمنين عليه السلام در خطبهء 38 چنين فرموده است : و انما سميت الشبهة شبهة لانها تشبه الحق فاما اولياء الله فضياءهم فيها اليقين و دليلهم سمت الهدى ( جز اين نيست كه شبهه بدانجهت شبهه ناميده شده است كه شبيه به حق است . اما اولياى خداوندى ، پس نور روشنگر آنان در آن شبهه ، يقين است و جهت هدايت دليل آنان ) ملاحظه مىكنيد كه افراد بشر با توانايىهاى متنوعى كه دارند ، به جاى آن كه آنها را در نماياندن حق براى پيروى از آن و نماياندن باطل براى اجتناب از آن ، به كار ببندند ، باطلها را با آرايش پديده‌هاى حقنما به مردم مطرح مىكنند و حقوق جانهاى آدميان را پايمال مىنمايند : به عبارت روشنتر سخنان حقنما مىگويند و حق مردم را از مردم سلب مىكنند و در خطبهء 50 مىفرمايد : فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف على المرتادين و لو ان الحق خلص من لبس الباطل لانقطعت عنه السن المعاندين و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من