وجود آدمى در قلمرو « آن چنان كه هست و آن چنان كه بايد » در ارتباطات چهار گانه بر مبناى ثابتها و روابط قانونى آنها با متغيرهاى گذران است و به همين جهت است كه در گذرگاه تاريخ زندگى بشرى ، هيچ گونه دگرگونى در جويبار متغيرات پيش نيامده است كه آن اصول اساسى را مختل بسازد و چنين نبوده است كه آن اصول اساسى از ورود متغيرات به جويبار حركت جلوگيرى نمايد . 16 ، 17 - و إنّما تسيرون في أثر بيّن ، و تتكلَّمون برجع قول قد قاله الرّجال من قبلكم . . . الى 17 ( جز اين نيست كه شما در پى نشان آشكارى حركت مىكنيد و سخنى را بازگو مىكنيد كه مردانى پيش از شما آن را گفتهاند . . . الى 17 )
بياييد دست از تقليد و آغشته شدن به سخن پردازىهاى فريبنده برداريد
و در راه روشنى كه پيش پا داريد حركت كنيد .
آرى ، اى خردمندان آگاه ، به فصل مشروحى از زندگى ما گوش فرا بدهيد ، در اين فصل مشروح زندگى ما چنين بوده است : سخن ، سخن ، سخن . ناگهان ساليان عمر ما از دست ما ربوده شده است مگر نمىدانيم :
ما چو خود را در سخن آغشته ايم
از حكايتها حكايت گشته ايم
براى چه ما از راه روشن اخلاق الهى و فضايل و ارزشهاى اصيل انسانى منحرف شدهايم ، تنها حرف مىزنيم و حرف مىشنويم اولا - براى اين كه :
دم بجنبانيم ز استدلال و مكر
تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر
كه : به به ، احسنت ، چه سخنان نو به ميان آورده است و به اين ترتيب مىخواهيم حيرتى را كه بايد در بارهء خدا داشته باشيم در بارهء اين نوپرداز و نوسخن كه به هيچ اساسى