تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
مىدارد قطعا چنين است . و اگر چنين اميدى در درون انسانها اصالت نداشت ، هيچ انسان حسّاس و دارندهء جوشش براى پيشرفتهاى حقيقى بنى نوع انسانى و هيچ عاشق عدالت و حق و آزادى واقعى ، رضايت به زندگى پرملامت و تيره و تار نمىداد . اگر چه « جبران خليل جبران » ابيات زير را به طور مستقيم در بارهء ابديت و اين كه تنها ابديت است كه مىتواند زندگى در اين دنيا را توجيه كند ، سروده است ، ولى باز اساس مطلب خود را بر اميد استوار ساخته است . به اضافه اين كه همان ملاك عظمت اميد به ابديت كه وصول انسان به عاليترين هدف حيات است ، در عرصهء اين زندگانى دنيوى نيز [ با در نظر گرفتن نسبت به اين دنيا ] قابل وصول است ، زيرا برپا شدن حكومت عدل محض در اين دنيا است كه نفوس انسانها را شكوفا مىسازد و طعم ابديت را به آنان مىچشاند . ابيات « جبران خليل جبران » چنين شروع مىشود : 1 -
يا نَفْسُ لَوْلا مَطْمَعِى بِالْجُندِ ما كُنتُ أَعِى لَحْناً تُغَنِّيه الْدُّهُوُرْ 2 - بَلْ كُنْتُ أَنْهى حاضِرِى قَسْراً فَيَغْدُوا ظاهِرىِ سِرّاً تُوارِيِه الْقُبُورْ
1 - ( اى « من » اگر اميدى به ابديت نداشتم ، هرگز آهنگى را كه روزگار مىنوازد گوش نمىدادم . ) 2 - ( بلكه از هم اكنون ادامهء حياتم را با قدرت جبرى قطع مىنمودم و نمايش وجودم در عرضه هستى را تبديل به راز پنهانى مىنمودم كه گورها آن را مىپوشاند . ) طغرايى در لامية العجم معروفش مىگويد :
أُعَلِّلُ الْنَّفْسَ بِاْلأمالِ أَرْقُبُها ما أَضْيَقَ الْدَّهْرَ لَوْ لا فُسْحَةُ الأَمَلِ
( نفس خود را با آرمانها قانع و اميدوار مىسازم چه تنگ است روزگار عمر آدمى اگر گشايش آرزو و اميد نباشد ) در سالهاى گذشته بحثى در باره اميد و انتظار داشتم كه هم مستقلا و هم در كتاب