زوبعان زيرك آخر زمان
برفزوه خويش بر پيشينيان
كه ماييم خلاصهء همهء تمدنها و فرهنگهاى گذشته ماييم كه سر به كهكشانها كشيده و چشم به اعماق ذرات بنيادين طبيعت دوختهايم ، ماييم تكامل يافتهء همهء ادوار تاريخ بشر كه پشت سرگذاشته است با اين حال اين كمال يافتگان :
حيله آموزان جگرها سوخته
فعلها و مكرها آموخته
و همهء اصول اخلاق عالى انسانيت را از دست داده و آنها را نابود كرده ، تنها به اين علت كه آنها براى ما سودى ندارند
صبر و ايثار و سخاى نفس و جود
باز داده كان بود اكسير سود
اينست منطق فراگير امروز كه از همه جا صداى سود به گوش مىرسد و هيچ هدفى براى زندگى جز منفعت نمىبيند ( يتى ليتاريانيسم ) .
مىبده اى ساقى آخر زمان
اى ربوده عقلهاى مردمان
خاكيان زين باده بر گردون زنند
اى مىتو نردبان آسمان
بشكن از باده در زندان غم
وارهان جان را ز زندان غمان
ترك ساقى گشت و در ده كس نماند
گرگ ماند و گوسفند و تركمان
( 1 ) آيا شما دنياى امروز را با آن همه ادّعاى دروغين در بارهء تكامل و پيشرفت در اين ابيات نمىبينيد اين كه براى سامان دادن به وضع نابسامان بشر يك قدرت الهى لازم است در ابيات اخير با صراحت كامل مشاهده مىشود .
هامش
( 1 ) . منظور مولوى از ترك ، نژاد معينى نيست ، بلكه مقصود او آن چپاولگران هستند كه هيچ اصل و قانونى براى خواستههاى خود نمىشناسند .