تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
زوبعان زيرك آخر زمان برفزوه خويش بر پيشينيان
كه ماييم خلاصهء همهء تمدنها و فرهنگهاى گذشته ماييم كه سر به كهكشانها كشيده و چشم به اعماق ذرات بنيادين طبيعت دوخته‌ايم ، ماييم تكامل يافتهء همهء ادوار تاريخ بشر كه پشت سرگذاشته است با اين حال اين كمال يافتگان :
حيله آموزان جگرها سوخته فعلها و مكرها آموخته
و همهء اصول اخلاق عالى انسانيت را از دست داده و آنها را نابود كرده ، تنها به اين علت كه آنها براى ما سودى ندارند
صبر و ايثار و سخاى نفس و جود باز داده كان بود اكسير سود
اينست منطق فراگير امروز كه از همه جا صداى سود به گوش مىرسد و هيچ هدفى براى زندگى جز منفعت نمىبيند ( يتى ليتاريانيسم ) .
مىبده اى ساقى آخر زمان اى ربوده عقلهاى مردمان خاكيان زين باده بر گردون زنند اى مىتو نردبان آسمان بشكن از باده در زندان غم وارهان جان را ز زندان غمان ترك ساقى گشت و در ده كس نماند گرگ ماند و گوسفند و تركمان

( 1 ) آيا شما دنياى امروز را با آن همه ادّعاى دروغين در بارهء تكامل و پيشرفت در اين ابيات نمىبينيد اين كه براى سامان دادن به وضع نابسامان بشر يك قدرت الهى لازم است در ابيات اخير با صراحت كامل مشاهده مىشود .

هامش
( 1 ) . منظور مولوى از ترك ، نژاد معينى نيست ، بلكه مقصود او آن چپاولگران هستند كه هيچ اصل و قانونى براى خواسته‌هاى خود نمىشناسند .