كاروانيان خود كه همنوع او هستند در مسير كمال رو به ابديت مىرود . بر اين مبنا ، شما نمىتوانيد به دو گروه كه با يكديگر در حال جنگ و نزاعند اسلحه بفروشيد مگر براى دفاع ، و شما نمىتوانيد رباخوارى كنيد و نمىتوانيد بر مبناى تكاثر تجارت و گنج اندوزى نماييد در صورتى كه همهء اين گونه احكام عالى انسانى از ديدگاه آن قوانين كه پيرو اراده مردم است ، غير قابل قبول مىباشند . براى تكميل اين مبحث مراجعه فرماييد به كتاب فلسفهء دين تأليف اين جانب .
اين احتمال براى كسانى كه دين و عقايد و اصول مبنايى آن را پذيرفتهاند ، كاملا صحيح است و نيازى به اثبات مجدد ندارد . ما در حدود 140 اصل و قاعدهء فقهى داريم كه ادّعا مىكنيم همهء آنها يا مبناى عقلى دارند و يا عقلايى ، و منظور ما همين است كه عقل و عقلا با نظر به مبانى اصلى اسلام كه - بر ارزشهاى والاى انسانى استوار بوده و اين دنيا را زندگى گذرا و رو به ابديت مىداند ، همهء آن اصول و قواعد را مىپذيرند . اين حقيقت در جملهء بعد بيان شده : « و شد بالاخلاص و التوحيد حقوق مسلمين فى معاقدها . . . » ( خداوند حقوق جامعهء اسلامى را بر مبناى اخلاص و توحيد استوار ساخته و قواعد آن را بر عقل سليم مبتنى فرموده است . ) زيرا آن گروه زندگى خود را بر چنان عقايد و اصول ضرورى استوار ساختهاند و هيچ چون و چرايى براى آنان مطرح نمىباشد . در احتمال اول - منظور امير المؤمنين عليه السلام اينست كه همهء احكام خداوندى ، داراى موضوعات روشن و عللى واقعى مىباشند ، اگر چه مقدارى از آنها قابل دريافت تفصيلى براى مردم نباشد . براى اثبات اين منظور ، دو مسئله بايد مورد بررسى قرار بگيرد : مسئلهء يكم - هر كس ادّعا كند كه همهء عقايد و آرمانها و كردارها و گفتارهاى بشرى داراى علل و مصالح و مفاسد كاملا روشن و قابل درك همگانى است ، قطعا چنين شخصى نه از خود آن امور فوق اطلاع دارد و نه از حقوق و مقرراتى كه ادارهء زندگى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠