نظامى گنجوى كه ذيلا آن را بيان خواهيم كرد و اگر قابل تأويل نباشد ، بايد آن را كنار بگذاريم .
نظامى گنجوى مىگويد :
مطلق از آنجا كه پسنديد نيست
ديد خدا را كه خدا ديد نيست
ديدنش از ديده نبايد نهفت
كورى آن كس كه به ديده نگفت
ديد پيمبر نه به چشمى دگر
بلكه بدين چشم سر اين چشم سر ( 1 )
با اين حال نظامى ابياتى دارد كه مىتوان از آنها براى تأويل نظر وى در بارهء ديدن ظاهرى خدا بهره بردارى نمود . او مىگويد :
ديدن آن پرده مكانى نبود
رفتن آن راه زمانى نبود
هر كه در آن پرده نظرگاه يافت
از جهت بىجهتى راه يافت ( 2 ) ديدن او بىعرض و جوهر است
كز عرض و جوهر از آن سو تر است
( 3 ) و نيز مىگويد :
روشنى پيش اهل بينايى
نه به صورت ، به صورت آرايى ( 4 )
اين ابيات با صراحت كامل ديدن خدا را با چشم ظاهرى تأويل مىنمايد ، ولى اگر درست دقت كنيم ، به جهت صراحتى كه سه بيت اول در ديدن خدا با چشم ظاهرى و تأكيد بر روى آن دارد ، ميان آنها نوعى تضاد ديده مىشود كه شخصيتى مانند نظامى
هامش
( 1 ) . مخزن الاسرار ، نظامى گنجوى ، ص 9 ، بيت ، 4 تا 6 .
( 2 ) . همين مأخذ ، بيت 7 و 8 .
( 3 ) . همين مأخذ ، بيت 3 .
( 4 ) . هفت پيكر ، نظامى ، ص 2 ، بيت 7 .