گنجوى نمىبايست مرتكب آن مىشد ، اضافه بر اين ، نظامى در جايى ديگر ، جوهر بودن خدا را كه مستلزم مكانى بودن آن ذات اقدس است نفى نموده است :
تو كه جوهر نه اى ندارى جاى
چون رسد در تو و هم شيفته راى ( 1 )
و اين مؤيد آن است كه آن حقيقتى كه به عنوان خدا در نظر نظامى قابل ديدن است ، حقيقتى فوق جوهر است كه اجسام طبيعى از آن است . نظامى در دو بيت از ابيات خود دل و جان را هم از ديدن خدا ناتوان معرفى كرده است :
راه بسى رفت و ضميرش نيافت
ديده بسى جست و نظيرش نيافت
جان به چه دل راه درين بحر كرد
دل به چه گستاخى از اين چشمه خورد
و اين يك اعتراض غير قابل حل است كه علت چيست كه چشمان ظاهرى خدا را مىبيند ، با اين كه توانايى ديدن فوق اجسام و اشكال و نمودها را ندارد ، ولى دل و جان كه با نيروى شهود فوق آن امور را مىتواند دريابد ، خدا را شهود نمىكند 4 - قريب من الأشياء غير ملابس ، بعيد منها غير مباين ( او نزديك به همه اشياء است نه با اتصال جسمانى ، دور از اشياء است نه با جدايى از آنها ) اين مبحث در مجلد دوم در تفسير خطبه يكم مشروحا مطرح شده است ، مراجعه فرماييد . 5 - متكلَّم لا برويّة ( او سخن مىگويد : نه با تدبير و انديشه قبلى ) سخن او ، بروز حكمت متعاليهء او در موضع مقتضى است كه نيازى به تفكر ندارد . 5 - مريد لا بهمّة ، ( اراده مىكند نه با اهتمام پيشين ) ( 2 ) بديهى است كه براى بروز اراده در ما انسانها ، مقدماتى از فعاليت
هامش
( 1 ) . همين مأخذ ، بيت 25 .
( 2 ) . مخفى نماند كه منظور از اراده در اين جمله ، اشتياق به معناى معمولى در ما انسانها نيست كه تا وصول به مرحله اختيار لازم است كه از اشراف و نظارت و سلطه « من » و تصميم و عزم بگذرد و به مرحله مزبور ( اختيار ) برسد ، بلكه با توجه به همهء اجزاء كلام امير المؤمنين ( ع ) منظور همان اختيار است .