گرد خود چون كرم پيله بر متن
بهر خود چه مىكنى اندازه كن
مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان
از نبى اذ جاء نَصْرُ الله بخوان
گر تو پيلى خصم تو از تو رميد
نك جزا طيرا ابابيلت رسيد
گر ضعيفى در زمين خواهد امان
غلغل افتد در سپاه آسمان
گر به دندانش گزى پر خون كنى
درد دندانت بگيرد چون كنى
شير خود را ديد در چَه وز غلو
خويش را نشناخت آن دم از عدوّ
عكس خود را او عدوى خويش ديد
لا جرم بر خويش شمشيرى كشيد
اى بسا ظلمى كه بينى در كسان
خوى تو باشد در ايشان اى فلان
اندر ايشان تافته هستىّ تو
از نفاق و ظلم و بد مستى تو
آن تويى و آن زخم بر خود مىزنى
بر خود آن دم تار لعنت مىتنى
در خود اين بد را نمىبينى عيان
ورنه دشمن بوده اى خود را به جان
حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد
همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد
چون به قعر خوى خود اندر رسى
پس بدانى كز تو بود آن ناكسى
شير را در قعر پيدا شد كه بود
نقش او ، آن كِش دگر كس مىنمود
هر كه دندان ضعيفى مىكند
كار آن شير غلط بين مىكند ( 1 )
قصاص و انتقام در ظلم بر مردم شديدتر است ، زيرا اين مجازات وارد كردن زخم ، نه به وسيله كارد است و نه با زدن تازيانهها . بلكه به وسيله چيزيست كه اين گونه مجازاتها در نزد آن كوچك محسوب مىشود . اگر ظلم مردم بر يكديگر در اين دنيا به وسيلهء طلب حليت و يا هر وسيلهء ديگرى جبران نگردد ، در سراى ابديت عذابى كه بر تبهكاران وارد مىشود با وسايل شديدتريست كه با جانهاى آنان سر و كار دارد .
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، ص 28 و 29 .