مىدانيم كه در اين دنيا عده اى فراوان از مردم ، خدايى را مىخواهند كه خواستههاى آنان را در هر گونه شرايط اجابت نمايد و هيچ گونه گرفتارى و ناگوارى هم نصيب آنان نگرداند اينان تمايلات و شهوات و آسايش خود را براى عالم هستى به جاى نظم و قانون به حساب مىآورند ، لذا با كمترين نقص در برآورده شدن آنها هيچ قداستى براى آنان در اين دنيا مفهوم نيست پاسخ اين نابخردان نابكار يك كلمه است و آن اينست كه همان گونه جهان بدون اين كه تسليم تصديق و تكذيب شما شود ، وجود دارد ، همين جهان بدون كمترين اعتنا به قبول و ردّ شما قانونى براى خود دارد و همين قانونمندى دنيا است كه روشنترين دليل براى اثبات وجود خداوند سبحان است .
اينك مىپردازيم به بيان نتيجهء بحث فوق ، و آن اين است كه تا كنون ديده نشده است كه يك انسان آگاه و داراى انديشه با تمسك به دليل بتواند وجود خدا را نفى كند .
بنا بر اين ، اگر در ميان جوامع بشرى وضعى پيش بيايد كه عوامل مزبور در فوق و امثال آن عوارض از مغزهاى بشرى بر كنار شود و به جاى آنها انديشهء منطقى واقع بينانه و احساسات ناب و عميق وجدانى جانشين گردد ، هيچ فردى منكر خدا يا مردد در وجود او يا بىاعتنا به آن وجود اقدس پيدا نخواهد گشت .
اگر پديدهء استقامت در اعتقادات اصيل مربوط به ارتباطات چهارگانه ( ارتباط انسان با خدا ، با خويشتن ، با جهان هستى ، و با همنوع خود ) و اعمال و انديشههاى مربوط به آنها به ثمر مىرسيد ، قطعى است كه تاريخ تكاملى بشر به آن پيشرفت نايل مىگشت كه حتى به مغز بزرگترين فيلسوفان و صاحبنظران علوم انسانى خطور نمىكند .
به اين جهت كه استقامت در دين الهى به ثمر رسيدن شخصيت را نتيجه مىدهد ، بديهى است كه ديگر نه خوفى به چنين انسانى روى مىدهد و نه اندوهى ، نه اضطرابى و نه دلهره اى زيرا او به حدّ نصاب سعادت نايل گشته است . ( 1 )
هامش
( 1 ) . براى تكميل اين مبحث مراجعه فرماييد به ج 3 از ص 207 تا 210 و ج 12 ، ص 12 و 13 و ج 13 از ص 282 تا 289 و ج 14 ص 91 و 92 و ج 19 ص 62 .