عامل دوم - گرفتارى مغز به يك عدّه مفاهيم
و اصول پيش ساخته اى كه دست برداشتن از آنها براى آن گرفتاران يا امكان ناپذير است و يا بسيار دشوار .
عامل سوم - گرفتارى مغزى و روانى به « خودخواهى »
كه ويران كنندهء همهء حقايق در ذهن بشرى است ، زيرا « خود طبيعى » آن موجود خطرناك است كه با وسوسهها و تلقينات نابكارانه تا بىنهايت تورم پيدا مىكند و تمامى هستى و حتى هستى آفرين را اجزايى از همان « خود طبيعى » يا تحت فرمان آن مىبيند . براى چنين اشخاصى هيچ چيز جدّى وجود ندارد ، تنها چيزى كه در عين شوخى و مسخره بودن براى آنان جدى است ، « خود طبيعى متورم » آنان است كه مانند حباب بزرگى است كه اگر در اين زندگانى منفجر نشود ، در هنگام نزديك شدن به مرز زندگى و مرگ مىتركد .
عامل چهارم - مطلق پرستىهايى كه به جاى خداپرستى به كار افتاده است
بعضى از مردم كه با انديشههاى معمولى ، خود را در بارهء با عظمتترين حقيقت اقناع مىكنند ، مطلق حقيقى به عنوان خدا را كنار مىگذارند ، و به مفاهيم مطلقى كه ساختهء مغز خودشان است معتقد مىگردند . مانند انسان به طور مطلق ، هستى مطلق ، مادهء مطلق ، واقعيت مطلق ، طبيعت مطلق و قانون مطلق ، و نمىدانند كه هر مفهوم مجرد و مطلق به همان اندازه كه از مشخصات فردى و نوعى تجريد مىگردد ، به همان مقدار از جنبهء عينى مادى فراتر مىرود . به همين جهت است كه انكار خدا با پذيرش اين گونه مفاهيم مطلق در حقيقت ، انكار خدا به وسيلهء خدا يا خدايان ديگر مىباشد .
اين حقيقت بديهى را نبايد از ياد ببريم كه با توجه به ماهيت موجودات عالم هستى كه مشمول حركت و قانون و وابستگى است ، انكار يك ارادهء كلى ( ارادهء خداوندى ) بدون جانشين ساختن ميلياردها ميليارد اراده جزئى و مشخص به جاى آن اراده كلى امكان پذير نيست .
عامل پنجم - محروميت از وصول به خواستههاى مشروع يا نامشروع
همه ما