ارزشى اثبات مىكند . همين شخصيت است كه ثبات همهء حركات و سكنات و افعال و رفتارها حتى مخفىترين آنها را در درون ، مىبيند و آنها را در خود ثبت مىكند . اين شخصيت كه به وسيلهء پديدهء اختيار اثبات مىشود اگر در ده سالگى مرتكب قتل شود ، پس از گذشت يك قرن زندگى مىگويد : آرى ، من قاتلم و نمىگويد : من در ده سالگى ، مرتكب قتل نفسى شدهام و از آن موقع عكسى از آن حادثه در حافظهء من مانده است : نه هرگز ، شخصيت [ يا نفس ، من ] بالصراحة مىگويد : « من قاتلم » با اين تجربهء علمى ، باز مىتوان گفت كسى در درون من در كمين ننشسته است
52 ، 55 - فكأنّ كلّ امرىء منكم قد بلغ من الأرض منزل وحدته و مخطَّ حفرته ، فيا له من بيت وحدة و منزل وحشة و مفرد غربة [ فردا چنان نزديك است ] كه گويى هر فردى از شما به جايگاه تنهايى خود در زمين رسيده و در آن گودال كه براى او تعيين شده ، آرميده است . وه كه چه خانهء پنهانى و منزل وحشتناك و جدا افتاده از جمعى كه منزل در غربت گرفته است .
وحشت از يك منزلگه اسرار آميز زير خاك براى اشقياء
اگر چه با عبور از پل مرگ ، مفارقت روح از بدن آغاز مىگردد ، ولى ارتباط اين دو حقيقت از يكديگر به كلى قطع نمىگردد . مخصوصا در اولين زمانهاى جدايى آن دو از يكديگر . مىتوان براى اين مطلب ، به پيوستن دومين بار همان روح و همان جسم كه در معاد صورت مىگيرد ، استدلال نمود . كسانى كه در بارهء اين گونه مسائل با ديدهء انكار و ترديد مىنگرند ، آگاهانه يا ناآگاهانه ، با كمال غرور كه به وسيلهء چند كلمه و اصطلاح بىسر و ته بدست آوردهاند ، ادعاى علم مطلق نموده و چون شب پرگان ، از نورانيت وحى و سخنان معادن صدق و حقيقت دور مانده و در ظلمات جهل مركب سرگردانند به اين مدعيان بى خبر از عالم وجود بگوييد : بياييد اقلا نصيحت يك فيلسوف به نام ابن سينا