بر مىدارد ، هم يك گام به ساحل كه عرصهء ديدار خداونديست نزديكتر مىگردد و هم ، با آن گام موجى از حقيقت را كه در همان اقيانوس وجود دارد ، در مىيابد .
خويشتن شما ، براى ملاحظهء همهء حركات شما در كمين نشسته و ديده بانانى از اعضاء خود و حافظان راستين داريد كه اعمال و عدد نفسهاى شما را حفظ مىكنند و هيچ تاريكى و سدّى نمىتواند شما را از كمين و ديده بان و حافظان وجودتان بپوشانند .
حافظان را گر نبينى اى عيار
اختيار خود ببين بىاختيار
روى در انكار حافظ برده اى
نام تهديدات نفسش كرده اى
مولوى
بسيار خوب ، فرض مىكنيم كه آن قدر مهارت در مغالطه و سفسطه بازى و خود فريبى و خود پوشى بدست آوردى كه گفتى : من در درونم نه كمين مىبينم و نه كمين گيرى ، نه حافظى مىبينم و نه قلمى كه همهء رفتار و حركات و سكنات و حتى آن پديدههاى مخفى درونم را ثبت كند . آيا مىتوانى احساس عميق و ريشه دار اختيار را هم كه با كمال روشنايى در درون خود شهود مىكنى ، منكر شوى آيا اين احساس بس شريف را مىتوان منكر شد كه اگر از موجوديت انسان حذف مىشد ، اين همه عظمتهاى ارزشى از عدالتخواهى و آزادى خواهى و فداكارىها ، كه تا حد گذشتن از جان سر تا سر تاريخ را پر كرده است ، مىتوان تفسير و توجيه نمود اختيار همان حقيقت است كه انسانهاى با شخصيت را به عنوان سازندگان تاريخ انسانى قلمداد نموده است . اين پديدهء انسانى با عظمت است كه اگر از انسان سلب شود ، مبدل به يك حيوان درنده اى مىگردد كه داراى چنگال و دندانهاى درندهء بىنهايت مىباشد . اين اختيار است كه با كمال وضوح شخصيت و نظاره و سلطهء آن را در كارهاى