1 . و مكلَّف الأيّام ضدّ طباعها
متطلَّب فى الماء جذوة نار
2 . الدّهر يخدع بالمنى و يغصّ أن
هنّا و يهدم ما بنى ببوار ( 1 )
( آن كسى كه از روزگار رو به سقوط و فنا ، ضد طبيعت آن را مىخواهد ، همانند كسى است كه قطعههاى آتش را در آب مىجويد . ) 2 ( روزگار [ همانند شخصيت بيمار ] به وسيلهء آرزوى بىاساس ، انسان را مىفريبد . و اگر پديدهء گوارايى را پيش بياورد ، غوطه ور در غصّه مىسازد و آنچه را كه ساخته است با نابودى ويرانش مىنمايد . )
شرط انتقال از خود طبيعى متورم ( شخصيت ناسالم ) به من كمالى ( شخصيت سالم ) چندان دشوار نيست زيرا آنچه كه لازم است سربلند كردن از لجن خود متورم به بالا و نگريستن به ملكوت هستى است اين سربلند كردن و اين نظاره تا به بارگاه هستى آفرين منتهى نگردد ، پلك چشمان درون روى هم نيفتد .
روزى حضرت موسى ( ع ) از خدا خواست كه گام به بارگاه ربوبيش گذارد ، او در نيايش خود چنين گفت : ربّ كيف أصل أليك قال اللَّه تعالى : قصدك لى وصلك ألىّ ( 2 ) ( پروردگارا چگونه به تو برسم خداوند فرمود : قصد وصول به من ، همان و رسيدن به من همان . ) اين نوع وصول از « سيه چال شخصيت ناسالم » به « زمينه شخصيت سالم » نيز وجود دارد . يعنى آغاز ورود به منطقهء شخصيت سالم يك آگاهى و قصد و اختيار
هامش
( 1 ) . ديوان ابى الحسن التهامى قصيده در رثاء فرزندش .
( 2 ) - زهر الرّبيع منسوب به سيد نعمة اللَّه جزائرى .