است ، يعنى مثلا او ( 1 ) است ولى دائما خود را ، 100 مىبيند گاهى هم خود را بىنهايت تلقى مىكند شگفتا كه اين بيمارى اصلى و تباه كننده با لذتى دروغين كه دارد ، سر تا سر تاريخ بشرى را فرا گرفته ، جز مذهب و اخلاق الهى كه در آن هم ريشهء مذهبى دارد ، علاج و دوايى ندارد ، ولى همين بيمارى بقدرى تجاوزگر و كور كننده است كه همين علاج و دوا را هم طرد مىكند مىدانيد بيمارى خود خواهى در دفع اين طبابت و ردّ اين علاج و دوا چه مىگويد يك تسبيح به دست مىگيرد و با ذكر نامفهوم علم ، علم ، علم ، علم . . . مذهب و اخلاق و ديگر منابع ارزشى را به خيال خود از ميدان خارج مىكند و با تسليت به خويشتن [ از طرف خود تورم يافته ] سر به بالش راحت مىنهد و بامدادان در دانشگاهها و رسانههاى گروهى دنيا ، كشف جديدى به اين عنوان كه « علم بلى مذهب و اخلاق نه » اينجاست كه بشر به حد نصاب از « خود بيگانگى » مىرسد و فرياد مىزند : اى مرگ بيا كه زندگى ما را كشت انسان خود خواه با خود خواهى تعديل نيافته ، در ارتباط با خدا ، با آن خود تورم يافته ، اگر در درونش جايى براى خدايابى و خدا خواهى باقى مانده باشد ، همواره خود را از خدا طلبكار مىداند كه اگر از نظر جمال ، زيبايى او به درجهء حضرت يوسف ( ع ) نرسد ، و ثروتش از ثروت قارون 15 ريال كمتر باشد ، و تواناييش به آن حد نباشد كه بتواند كهكشانها را با دست خود بردارد و در فضا بگرداند و يا يك لحظه سردرد يا پادرد به سراغش بيايد ، فتواى نامباركش چنين خواهد بود كه خدا عادل نيست پس كو و كجاست آن عدالت الهى كه پيامبران و اولياء اللَّه و حكماى راستين و عرفاء دم از آن مىزنند اگر تورم خود طبيعى اين انسان مقدارى هم افزايش پيدا كند ، تدريجا بجاى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٩