تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
نسبت داده شده [ و با آن علم و حكمتى كه آن مرد بزرگ داشته است ، محال است كه چنين سخنانى را گفته باشد ] ناشى از نوعى سطح نگرى و عشق به زيبايى صورى الفاظ است كه همواره معنى را قربانى خود نموده است . كليت قوانين حاكم در زندگى دنيوى با كمال صراحت مىگويد : « به هر كجا كه روى آسمان همان رنگ است » كليات نيازهاى جسمانى و مادى و معنوى و اجتماعى و گرديدنهاى تكاملى ، اجناس و انواعى متحد هستند ، تنها تفاوت در مصاديق و افراد مىباشد . به عنوان مثال : ساختمان چشم آدمى و ديگر اجزاء مربوطه طورى است كه در تاريكى نمىبيند ، اين روشنايى كه براى ديدن مورد نياز است ، در زمانهاى گذشته با روشنايىهاى ابتدايى تهيه مىشد ، امروزه به وسيلهء برق در حد بسيار بالا تأمين مىگردد . براى طى مسافت ما بين دو نقطه ، وسيلهء حركت لازم است ، زمانى اين وسيله چهارپايان و مركبهاى دريايى ابتدايى بود ، امروز اتوبوسها ، قطارها ، هواپيماها و كشتىهاى اقيانوس پيما با دستگاههاى بسيار مجهزترى كار انتقال از نقطه اى به نقطهء ديگر را انجام مىدهد و همهء استعدادها و قوا و ابعاد درونى و اعضاء برونى بشر همان است كه از آغاز زندگى اين نوع در كرهء خاكى مشاهده شده است . آنچه كه فرق كرده است باز شدن و به فعليت رسيدن تدريجى آن استعدادها و قرار گرفتن آنها در جريان « تأثير و تأثر » در ارتباطات چهارگانهء بشرى است ( ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا ، با جهان هستى و با همنوع خويشتن ) . قطعى است كه قيامت شما را به سوى خود مىراند . اين واپسين روز است كه نمودار كنندهء محصول عمر آدمى است كه با فعاليت عقلى و قلبى و به انگيزگى خود خواهى يا خدا خواهى ، در صفحهء هستى ثبت شده است . جهانى با اين عظمت كه علم آن را نشان مىدهد و عقل و حكمت آن را تقرير مىنمايد و دل آن را شهود