تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
مىكند ، غايت و هدفى والاتر از آن دارد كه بتوان با امثال اشعار زيباى زير آن را مورد چشم پوشى قرار داد .
بر صفحهء هستى چو قلم مىگذريم حرف غم خود كرده رقم مىگذريم زين بحر پر آشوب كه بىپايان است پيوسته چو موج از پى هم مىگذريم
دل خوش نكنيد به اين كه :
چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ پيمانه چو پر شود چه شيرين چه تلخ خوش باش كه بعد از من و تو ماه بسى از سلخ به غرّه آيد از غره به سلخ
فمن شغل نفسه به غير نفسه تحيّر في الظَّلمات ، و ارتبك فى الهلكات ، و مدّت به شياطينه فى طغيانه و زيّنت له سيّئ أعماله . فالجنّة غاية السّابقين و النّار غاية المفرّطين . ( هر كس كه خود را براى غير خويشتن مشغول بدارد ، در تاريكىها متحيّر بماند و در مهلكهء آشفته مشوش گردد و شياطين مسلَّط بر او ، او را در طغيانگريها بكشند [ يارى نمايند ] و زشتى اعمال او را براى او بيارايند . بهشت نهايت و غايت سرنوشت سبقت جويان [ بر خيرات ] است و آتش آخرين منزلگه تفريط گران [ در خطا و انحراف ] . اى انسان ، هيچ مىدانى :
دو سر هر دو حلقهء هستى به حقيقت بهم تو پيوستى
آيا مىدانى :
هيچ محتاج مىگلگون نه اى ترك كن گلگونه ، تو گلگونه اى اى رخ گلگونه ات شمس الضحى اى گداى روى تو گلگونه ها باده كاندر خم همى جوشد نهان ز اشتياق روى تو جوشد چنان