دو نظريهء متناقض نماى عبد الرحمن ابن خلدون در بارهء نياز زندگى دنيوى مردم به پيامبران الهى
عبد الرحمن بن خلدون در نياز حيات دنيوى انسانها به دين ، دو نظريه متناقض نما دارد كه ما در كتاب « فلسفه دين » مورد بررسى و نقد مشروح قرار دادهايم . در اينجا لازم مىدانيم كه اشاره اى به آن دو نظريه داشته باشيم .
نظريه يكم
« و اين قضيه كه حكما مطرح كردهاند ( نياز مردم به انبياء برهانى است ) همان گونه كه مىبينى برهانى نيست ، زيرا عالم وجود و حيات بشرى ممكن است بدون نبوت و شريعت اسلامى برقرار باشد . . . » ( 1 )
نظريهء دوم
« فصل پنجاه و يكم » ، در اين كه زندگى اجتماعى بشرى ناگزير از سياستى است كه نظام زندگى را برقرار نمايد .
بدانكه ما در مواردى متعدد از اين كتاب بيان نموديم كه زندگى اجتماعى براى بشر ضرورى است و اين است معناى عمران كه در بارهء آن سخن مىگوييم ، قطعى است كه در زندگى اجتماعى براى مردم ، فرمانروايى حاكم ضرورت دارد كه مردم در تنظيم امور خود به او رجوع كنند . حكم حاكم در ميان مردم گاهى مستند به شريعت نازل شده از جانب خدا است . ايمان مردم به پاداش و عذابى كه مبلغ شرع ، آن را آورده است ، موجب مىشود مردم به آن شرع اطاعت كنند . و گاهى حكم مستند به سياست عقلى است كه باعث گردن نهادن مردم به آن سياست ، پاداشى است از طرف آن حاكم كه به مصالح زندگى آنان دانا مىباشد .
در آن هنگام كه حكم مستند به شريعت الهى است ، براى دنيا و آخرت نافع است ،
هامش
( 1 ) . مقدمهء عبد الرحمن بن خلدون ، ص 43 - 44 .