وقايع سه گانه كه زمينه را براى تفكرات سكولاريسم آماده نمود
واقعهء اول
عبارت بود از مشاجرهء بين دستگاه پاپ و سلطنت فرانسه ، در سالهاى 1269 تا 1303 كه در نتيجهء آن فرضيهء امپرياليسم پاپ كه در قانون شرع گنجانده شده بود به حدّ كمال رسيد ، ولى در عين حال بواسطهء الحاق ملل فرانسه به يكديگر و تشكيل سلطنت فرانسه و تقويت حس مليت در آن كشور به اين فرضيه يك شكست قطعى وارد آمد كه پس از آن تاريخ ، ديگر نتوانست قوت گيرد . مسألهء مخالفت با امپرياليسم پاپ در پايان همين واقعه بتدريج شكل گرفت و هدف و سمت حركت آن ، كم كم مشخص گرديد و اين فكر پيدا شد كه بايد قدرت روحانى را محصور و محدود نمود از اين فكر ، نتيجه ديگرى عايد شد كه حائز اهميت بود و آن عبارت بود از طرح مسألهء استقلال كليهء سلطنتها به عنوان جامعههاى مستقل سياسى . در واقع مىتوان گفت كه تخم اصل مليت ( ناسيوناليسم ) و حق مالكيت و استقلال ملل ( سوورنته ) كه در قرون 18 و 19 نمو كرد ، در اين زمان كاشته شد .
واقعهء دوم
مشاجرهء بين ژان بيست و دوم و لوى باوير بود كه در حدود بيست و پنج سال بعد به وقوع پيوست و در اين مشاجره مخالفت با استقلال پاپ شكل گرفت . در اين كشمكش ، اولا گيوم دوكام كه سخنگوى فرانسيسكانهاى روحانى ارتدوكس ( نمايندهء منحرفين ) [ به اصطلاح آنان ] بود ، باب مخالفت بر ضد استقلال پاپ آغاز نهاد و كليهء عناصر مخالف پاپ و سنت مسيحيت را با خود همراه كرده هدايت آنها را عهده دار شد .
ثانيا مارسيل دو پادو فرضيهء بىنيازى جامعه مدنى را بسط و نمو داده به صورت يك نوع سكولاريسم ( دنيادارى ) مقرون به تقوى و نزديك به مسلك آراستيانيسم بيرون آورد .
مسلك اخير عبارت بوده است از پيروى از عقيدهء توماس آراست ( قرن 16 ) مبنى بر اين كه دولت بايد در امور كليسا و مذهب سمت رياست و رهبرى داشته باشد و كليسا و