احتمال معانى متنوع در آن ، ابهامانگيز مىباشد . ما دو احتمال مهم را در بارهء مفهوم مزبور در اينجا مىآوريم :
احتمال يكم
همهء گردانندگان سياسى و علمى و فرهنگى و اقتصادى و حقوقى جامعه ، بطور مستقيم واقعيت را در بارهء امور مزبوره از خداوند متعال بطريق وحى يا الهام دريافت مىكنند . اين احتمال به هيچ وجه صحيح نيست ، زيرا اولا ثابت نشده است كه گردانندگان جامعه [ به غير از انبياء معروف كه واقعيات مذهبى را بطريق وحى از خدا گرفته و به مردم تبليغ مىنمودند ] ادعاى نزول وحى داشته باشند . ثانيا اگر براى آنان در مديريت جامعه وحى نازل مىشد ، هرگز اختلاف و رويارويى در ميان آنان به وقوع نمىپيوست ، در صورتى كه اختلافات و مشاجرات ميان گردانندگان جامعه ، به فراوانى ديده مىشود .
احتمال دوم
گردانندگان سياسى . . . جامعه بقدرى تهذب و صفاى درونى پيدا مىكردند كه با يك حالت شهودى ، واقعيات را از خداوند سبحان دريافت نموده و آنها را در زندگى مردم به كار مىانداختند بديهى است كه گردانندگان جامعه به اضافهء اختلافاتى كه با يكديگر داشتند دچار خطاهايى مىگشتند كه اسناد آنها به خداوند امكانناپذير مىباشد .
بنا بر اين ، همان گونه كه در اول بحث اشاره كرديم ، سكولاريسم در شيوهء خاصّ اجتماعى معلول تعارض شديد مقامات كليسايى و سياسى و اجتماعى با يكديگر بوده است . در توضيح ريشهء اصلى اين تعارض چنين گفته شده است : « كليهء تضادها و تجزيهء افكار و تحولات فكرى در قرن 14 و 15 آشكار گشت و به تدريج شكل گرفت . اين جريان تحول افكار ، در طى سه واقعهء معروف انجام يافت كه واقعهء اول آن ، مورد بحث در اين فصل و دو واقعهء ديگر مورد بحث در فصل آتى مىباشد