تعاريف در اين مورد هم مانند ديگر موارد نظرى مربوط به تنوع ديدگاههايى است كه صاحبنظران دارا مىباشند . بهر حال نمىتوان وحدت خدا را از مقولهء عدد منظور نمود .
بديهى است كه تعيين حد و محدوديت هر حقيقتى است كه به عنوان واحد عددى در نظر گرفته مىشود . زيرا اين واحد ، اولين معقول كمى و زير همهء اعداد است كه از 2 به بالا را شامل مىشود . پس يك واحد [ معدودش هر چه باشد ] اولين و كمترين معقول كمى است . زيرا همهء اعداد چه مفاهيم تجريدى آنها و چه با نظر به معدودهايى كه آن اعداد ، كميت آنها را ارائه مىدهند بالاتر از واحد عددى است .
9 - و الخالق لا بمعنى حركة و لا نصب ( آفريننده است بدون حركت و خستگى )
آن ذات اقدس از هرگونه حركت و خستگى به دور است
حركت به هر معنى هم كه باشد ، اسناد آن به خدا محال است ، زيرا تغيير و دگرگونى موجود متحرك ، ذات حركت است ، خواه اين دگرگونى به معناى انتقال از قوّه به فعل باشد يا توالى حالات يا تعاقب مثبتها و منفىها . بهر حال به جهت همين دگرگونى است كه جسم متحرك در تمامى لحظات خود نيازمند علت است . در نتيجه نسبت دادن حركت به خدا مساوى است با نسبت دادن احتياج به ذات اقدس ربوبى و احتياج از صفات حادث است و خداوند ازلى و ابدى و فوق حدوث و عليت مىباشد . اما اين كه خستگى به خداوند راهى ندارد ، به اين علت است كه خداوند متعال در فعاليتهاى خود احتياجى به صرف قدرت و انرژى ندارد كه احساس خستگى ايجاب كند كه براى فعاليت بعدى قوّه و انرژى ذخيره كند . بشر در نسبت دادن هر دو صفت به خدا يا توهم نسبت مزبور ، خدا را به وضع جسمانى خود مقايسه مىكند . زيرا كه مىبيند در هر عمل و فعاليتى كه انجام مىدهد : مجبور است به نوعى يا انواعى حركت دست بزند و نيز مىبيند كه هنگامى كه مقدارى كار انجام داد اعم از فكرى و عضلانى ، احساس خستگى