تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
در كتاب مزبور با اين كه بارها در باره تفكر اظهار نظر كرده است . حتى يك بار هم در صدد تعريف تفكر بر نيامده است كه مردم بدانند آن همه اظهار نظرها متوجه كدام موضوع است . دو - اين مسئله كه اگر تفكر از مواد صحيح مأخوذ شود ، و از حواس و آزمايشگاهها و تعقل مربوط به اصول بديهى يا قضاياى بالضروره راست استفاده كند ، قطعا يكى از منحصرترين وسائل ارتباط با واقعيات بوده و نظم دهنده همه مسائل و معارف بشرى است . و شگفتآورتر از همه ، اينست كه مورتى بجاى اين كه حواس و جنبه آينه اى ذهن انسان با محسوسات در حال گذر و تحول را كه جزئيات جارى در متن طبيعت مىباشند منشاء بىنظمى معرفى كند ، انديشه را منشاء بىنظمى تلقى نموده است . سه - مطالعه كنندگان اين كتاب و ديگر آثار قلم اين نويسنده در سرتاسر آنها ، مىداند كه وى در همه مسائلى كه مطرح مىكند براى اثبات آنها استدلال مىنمايد ، آيا استدلال بدون تنظيم عقلى قضايا بعنوان مقدمات در فعاليت فكرى امكانپذير مىباشد بديهى است كه تنظيم مزبور بدون تفكر محال است . از اينجا است كه مىتوان گفت كه اين گونه نويسندگان ، هيچ سيستمى را براى انسانشناسى و جهانبينى ارائه نمىدهند بطورى كه پاسخگوى چون و چراهاى شما بوده باشد ، زيرا بيان يك عده قضاياى گسيخته ( كه بطور حتم به تناقض گويى هم منجر مىگردد ) به طرز جالب ، غير از ارائه يك سيستم معرفتى قابل قبول مىباشد . 3 - در صفحه 33 از سطر 10 تا سطر 13 چنين مىگويد : « آيا ماوراى اين زندگى چيزى وجود دارد انسان بدون يافتن اين چيز بىنام با هزاران نام كه هميشه در جستجوى آن بوده ، ايمان را رواج داد . ايمان بيك ناجى ، يا يك ايده آل ، اما ايمان همواره و بىهيچ ترديد منجر به خشونت شد . » پاسخ : يك - اين كه الفاظ موضوعه در لغتهاى مختلف دنيا ، خيلى محدودتر از واقعياتى است كه بشر با آنها در حال ارتباط است ، يا مىتواند با آنها در ارتباط باشد ،