دگر باره شود پيدا جهانى
بهر لحظه زمين و آسمانى
اگر يك ذره را برگيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سراپاى
البته احتمال مىرود كه مضامين اين گونه مطالب از ذهن اين نويسندگان دور باشد .
اشكال ديگر كه به سخن مورتى وارد است ، اينست كه اگر « ما نسبت به طبيعت كلى فرايندهاى تفكر خويش جاهل و نادان هستيم ، پس با كدامين منطق علمى ، اين نويسنده در كتابهاى خود آن همه ادعا و استدلال و توصيف به راه انداخته است در مقدمه كتاب « رهائى از دانستگى » ص 13 از سطر 1 تا سطر 9 اين جمله تناقض انگيز هم از سخنان مورتى نقل شده است : « از طريق تمركز و محدود كردن توجه براى ديدن كار تفكر ، معلوم مىشود كه فكر يك فرايند مادى است كه در درون انسان و بطور كلى در مغز و سيستم عصبى او در جريان است . » شما ابتدا اين جمله را كه نقل كرديم و سپس جمله اول او را كه مىگويد : « ما نسبت به طبيعت كلى فرايندهاى تفكر خويش جاهل و نادان هستيم » در نظر بگيريد . اگر اين جمله « فكر يك فرايند مادى است كه در مغز و سيستم عصبى او در جريان است » يك قضيه روشنى را بيان مىدارد ، نتيجه اش اينست كه ما مىدانيم كه فكر يك فرايند مادى است ، در صورتى كه اين جمله « ما نسبت به طبيعت كلى فرايندهاى تفكر خويش جاهل و نادان هستيم » لازمه اش اينست كه ما حقيقت فكر را نمىدانيم ، زيرا اگر حقيقت فكر را مىدانستيم ، معلومات آن را نيز كه فرايندهاى آن مىباشند مىشناختيم ، زيرا اين يك قانون ثابت شده است كه علم به علت بطور لازم و كافى مستلزم علم به معلول است از آن جهت كه معلول آن علت است .
2 - در صفحه 14 از سطر 19 تا سطر 21 چنين مىگويد : « به عبارت ديگر انسان توجه خود را معطوف مىكند نسبت به همه آن چيزى كه در حال رخ دادن و در رابطه با تلاش علمى تفكر كه سرچشمه تضمين كننده بىنظمى كلى و عمومى است » پاسخ : يك - شگفتآور است كه نويسنده اين كتاب در كتابهاى خود ، مخصوصا