تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
اساس روح بشرى يكى است . البته اگر تشكيلات سياسى منحصراً بيك ملت اختصاص داشت ، و فقط با شرائط تاريخى و خصوصى آن ملت متناسب مىبود ، نمىتوانست قابل انتقال باشد ، و در نتيجه هر يك از ملل واحد مجزائى تشكيل مىداد كه نسبت به ديگرى مسدود بود . ولى مطلب چنين نيست ، در حقوق هر ملت يك سلسله عناصر كلى يافت مىشود كه پرتوهاى طبيعت مشترك انسانى بوده به تحولات حقوقى ( خصوصى ) اجازه مىدهد كه بوسيلهء عاريتهاى متقابل خود را غنى سازند . بنا بر اين ، انتقالات مزبور به پيشرفت نظم و نسق حقوقى سرعت مىبخشد ، هر چند كه پايه‌هاى اوليهء اين پيشرفت در طبيعت خود آدمى است . در اين طريق نه تنها مىتوانيم بلكه مجبوريم ، همانند ويكو وحدت روح آدمى و بالنتيجة ، وحدت حقوق را بپذيريم ، در ضمن بر اساس تجربهء تاريخى قابليت انتقال حقوق را قبول كنيم . » ( 1 )

3 - اصول ثابتهء سياسى

اين اصول نيز بر دو قسم اساسى تقسيم مىگردند : قسم يكم - اصول ثابتهء سياسى « آن چنان كه هست » در ارتباط انسانها با يكديگر . قسم دوم اصول ثابتهء سياسى « آن چنان كه بايد » در ارتباط انسانها با يكديگر .

قسم اول - اصول ثابته سياسى « آن چنان كه هست »

- مديريت زندگى اجتماعى و توجيه آن بسوى هدف مطلوب يك تعريف عمومى در بارهء سياست است كه همه مكتبهاى اجتماعى و سياسى و صاحبنظران علوم انسانى آن را مىپذيرند . ريشهء ثابت اين اصل ، پديدهء بسيار ريشه دار خود خواهى افراد انسانها است كه متأسفانه همواره بر طبيعت معنوى آنان غلبه داشته است . پديدهء عمومى خودخواهى بدان جهت كه از ناحيهء ارشاد و تعليم و تربيت جوامع تعديل نمىشود و در مسير صيانت ذات تكاملى قرار نمىگيرد ، لذا همواره مقتضى تزاحم و تضادهاى ويرانگر بوده موجب مىشود كه سياست بعنوان ضرورىترين عامل بقاء حيات اجتماعى بشر به وجود خود ادامه بدهد . از جملهء
هامش
( 1 ) تاريخ فلسفهء حقوق - ژرژ دل و كيو ص 40 و 41 - آقاى دكتر جواد واحدى .