مىسازد . انسان مىتواند از طبيعت تقليد كند يا باصطلاح ديگر برداشتهاى مفيدى از طبيعت به دست بياورد .
4 - عالم طبيعت با موجوداتى كه دارد آمادهء بهره بردارى مستقيم يا غير مستقيم بكمك وسائل براى زندگى انسانها است ، اگر ديوانه وار آن را مختل نسازد .
5 - انسان با زيباييهاى محسوس در طبيعت انس و الفت داشته و در برابر آنها انبساط پيدا مىكند .
6 - انسان با مشاهدهء شكوهى كه در ديدگاه خود در عالم طبيعت دارد ، انبساط والاترى را درون خود در مىيابد .
7 - انسان بوسيلهء استعداد اشراف و احاطه اى كه دارد ، مىتواند و لو بطور اجمال به جهان هستى اشراف پيدا كند ، و از ديدگاه جهانبينى در بارهء آن ، احكام فلسفى صادر كند و اين استعداد از عاليترين نهادهاى انسانى است كه به جهت فراوانى آن در افراد نوع انسانى مورد اهميت قرار نمىگيرد . انسان با اين استعداد شگفتانگيز است كه با نيروهاى ماوراى طبيعى خود آشنائى پيدا مىكند .
عقل ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين
گر نه عقل مردمى از كلّ خويش اجزاستى
ناصر خسرو علوى
8 - انسان بوسيلهء استعداد قانونيابى خود ، جهان هستى را قانونمند مىيابد و با اين استعداد است كه تاكنون به كشف اين همه قوانين در طبيعت نائل آمده است .
9 - جهان هستى با چهرهء قانونمندى و شكوه ملكوتى خود ، انسان را به دريافت معنايى و الا در پشت پردهء خود ، شديداً تحريك مىكند .
10 - جهان هستى با كمال عظمتى كه دارد ، در برابر قدرت روحى انسان توانايى مقابله ندارد . همه مىدانيم كه انسان در حال توجه شديد به خدا انقطاع كلى از جهان هستى پيدا مىكند ، در اين حال انسان چنان اوج مىگيرد كه همهء جهان مانند يك نمود