تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥

رسيد و ياران و ياورانى براى او آماده شدند و در راه خدا به بهترين وجه جهاد كرد و بر منافقان پيروز گشت ، فتنهء حكميت كه از شگفت انگيزترين حوادث بود ، سر راه او را گرفت . سپس بعد از آنكه لشكريان را جمعآورى فرمود و تصميم به حركت به طرف دشمنان ( معاويه و فريبخوردگان ) خود گرفت آن حادثهء بسيار كوبنده و وحشتناك ضربت ابن ملجم پليد و جنايتكارترين فرد تاريخ پيش آمد پس مقصود امير المؤمنين عليه السلام از « مكنون » ( مخفى ) راز كلّ اين جريان شگفتانگيز و سبب آن است و خداوند نخواست مگر اين راز را از شما پوشيده بدارد . زيرا عقول شما از فهم چنين راز بسيار شگفتانگيز ناتوان است ، زيرا اين راز از مشكلات قضا و قدر إلهى است » . ( 1 ) سپس اين توجيه را از مرحوم مجلسى نيز نقل كرده است . اين توجيه را بايد مورد بررسى قرار داد ، زيرا اولًا - همان گونه كه از گفتارها و كردارهاى امير المؤمنين عليه السلام بر مىآيد ، آن حضرت بر همهء آن حوادث كه در روزگار زمامدارى او به وقوع مىپيوست ، عالم بود و در بعضى از موارد صريحاً مىفرمود كه من اين جريانات را مىدانستم و بطور فراوان از حوادث آينده خبر مىداد . ثانياً - اين كه آن حوادث ، تاريكتر از مسئلهء مرگ و آن امور غيبى كه خبر مىداد [ و باتفاق مفسران نهج البلاغه مانند ابن ابى الحديد و ديگران همهء آن امور تحقق مىيافت ] نبود . ثالثاً - بسيار بعيد به نظر مىرسد كه امير المؤمنين عليه السلام رازهاى ناگشودنى قضا و قدر را از اسرار قابل گشوده شدن تشخيص نداده و روزهاى فراوانى را به بحث و كاوش از رازهاى ناگشودنى سپرى فرمايد . امّا اين كه مرحوم خويى در آخر جملاتش مىگويد : « و خداوند نخواست مگر اين كه اين راز را از شما پوشيده بدارد » ، « زيرا عقول شما از فهم چنين راز بسيار شگفتانگيز ناتوان است » خلاف ظاهر بسيار روشن كلام آن حضرت است ، زيرا ظاهر فرمايش آن بزرگوار اينست

هامش
( 1 ) منهاج البراعة ج 9 ص 120 تأليف محقق مرحوم حاج ميرزا حبيب هاشمى خوئى .