تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
صدق و صفا را بگيرد . در چنين موقعيتى هيچ انسان إلهى نمىتواند به حفظ و حراست خود اكتفاء كند و بگذارد مردم جامعه دستخوش اميال و هوسبازيهاى خودكامگان قرار گرفته و حيات معقول انسانها با تباهىها روياروى شود . گليم خويش را بيرون از آب كشيدن و روى تشك پرنيان آرميدن و به تماشاى ظلم و جور و بدبختىها و پايمال شدن حقوق و سقوط اخلاق در جامعه پرداختن [ با داشتن قدرت براى منتفى ساختن آنها ] ، حكم به تباهى خود دادن است . به يك عدّه مقامات و ارزشهاى اعتبارى تكيه زدن ، ادّعاى روشنايى علم و روشنگرى كردن بوسيلهء يك مشت اصطلاحات خوشايند ولى بىاساس ، و نظاره گرى بر آلام مادى و معنوى جامعه بدون احساس همدردى و تلاش براى تقليل دردها ، حكمى ديگر به تباهى خود دادن است . نشستن در يك گوشه و عزلت اختيار كردن و از بامداد تا شامگاه اشتغال ورزيدن به ذكر حرفه اى خفى و جلى [ با داشتن توانايى بر روشن ساختن مردم جامعه و پاسخ مثبت به نيازهاى ضرورى آنان ] فريب دادن خويشتن است ، زيرا با فراموش ساختن انسانها كه جلوه گاههايى از حكمت و مشيت بالغهء خداوندى هستند ، نمىتوان به ياد خدا بود ، زيرا معناى چنين ذكر و فراموشى به اين قضيه بر مىگردد كه من خدا را به ياد دارم و خدا را به ياد ندارم و اين يك نوع تناقض است كه تنها خود فريبها نمىتوانند آن را ببينند . چه خوب گفته است : ويكتور هوگو : - « موجوداتى هستند كه بيش از چيزى نمىطلبند . جاندارانى هستند كه چون آسمان لاجوردى داشته باشند مىگويند : همين بس است متفكرانى وجود دارند كه در شگفتىها فرو مىروند و در مجذوبيت و در پرستش طبيعت غوطه ور ميشوند و از ميان امواج آن بىاعتنائى به بد و خوب را حاصل مىدارند ، در كون و مكان سير و سياحت ميكنند ، با رخشندگى بسيار از آدميان فارغاند ، نمىفهمند كه آدمى در همان موقع كه مىتواند زير درختان باصفا بنشيند و در تخيّل فرو رود ، مىتواند انديشه اش را بگرسنگى اينان ، به تشنگى آنان ، به برهنگى فقيران در زمستان ، به خميدگى لنفاوى يك ستون