سلم و خودشان را روياروى آن مجسمهء حق و حقيقت قرار نمىدادند ، اگر خدا براى آنان مطرح بود ، چگونه امكان داشت بجاى مذاكره و مشورت با زمامدار قانونى و شخصيت ملكوتى امير المؤمنين عليه السلام و ديگر مهاجرين و انصار كه شخصيت و موقعيت على عليه السلام را واقعا درك كرده بودند ، در جوامع اسلامى آشوب و فتنه بر پا كنند و عاقبت كار هم خون دهها هزار نفر مسلمان را بر زمين بريزند و يكى از آن دو ( طلحه ) كشته شود و زبير هم كه از عمل خود نادم گشته و به راه خود رفته بود ، طوفان امواج خون مظلومان راه را بر او ببندد و به او بگويد : كجا
نابكاران در طول تاريخ ائتلاف مىكنند و دست اتحاد به هم مىدهند ، در صورتى كه هدفى ندارند جز بدست آوردن سلطهء مطلقه براى خود و محو ديگران از صفحه وجود كه در رديف اول همان ائتلاف و اتحاد كنندگان با آنان مىباشند .
از هم اكنون تواريخ بشرى را برداريد و مقدارى با دقت آنها را مطالعه كنيد ، از جمله پديدهها و رويدادهايى كه شما را [ كه براى انسان شرف و حيثيتى معتقديد ] به شگفتى وادار خواهد كرد ، همين است كه بزرگترين انسان شناس پس از پيامبر اكرم صلَّى الله عليه و آله و سلم ، براى ما مطرح فرموده است . چيست آن پديدهء نابكارانه كه موجب بروز شديدترين شگفتى مىگردد جريان از اين قرار است كه هنگامى كه خودكامگان خود خواه براى رسيدن به سلطه و اشباع حس بيمارى خودخواهىهاى خويشتن [ كه در عين كشنده بودن بسيار خوشايند است ] وارد ميدان تنازع در بقاء مىگردند و بهر وسيله اى كه ممكن است مىخواهند به آن مراد پليد خود برسند ، اينان موقعى كه در برابر انسانهاى با عظمت و محبوب و سازنده قرار مىگيرند ، بهر ترتيبى است مىخواهند آنان را از سر راه خود بردارند ولى توانايى آن را در خود نمىبينند لذا خود را مجبور مىبينند كه براى خود يار و ياورى پيدا كنند ، نه بدانجهت كه شايستگى مديريت و زمامدارى را دارند بلكه تنها براى آنكه بتوانند آن انسان شايسته را از سر راه خود