كند ، هر دو عرضى هستند ، چنان كه خود ما نيز در كارهاى روزمرهاى خود ، گاهى با علوم طبيعى موافق و گاهى مخالفيم .
در مشهد الكائنات نيز در جواب سؤال كسى كه مىپرسد : چرا موسى عليه السلام همهء آن چيزهايى را كه ما امروز مىبينيم ؛ بيان نكرد ؟ مىگويد : پيامبر ، به موازات تاريخ انسان پيش مىرود ، و از اينجاست كه وى از كيفيت زمين و آسمان بهطور اجمال بحثمىكند .
و من مىگويم : اما پيامبر ما و اوصياى وى - كه زبان گوياى شرع اسلامى هستند - نوعاً مبادى علوم سودمند را براى ما شرح داده و غالباً به اكتشافات حكما و دانشمندان اشاره كردهاند ، ولى متأسفانه آنچه كه از آنها در ميان « حافظان » ضبط و نقل شده كم و آنچه كه به ما رسيده كمتر است ، و در عين حال صداى آنچه كه نقل شده در همه جا شنيده مىشود و شهرت آن جهانى مىگردد . و البته كمى مطالب نقل شده ، به واسطهء تقصير اوليا نيست ، بلكه به علت قصور يا تقصير ياران و اصحاب آنان است و مصيبت اينجاست كه اولياى خدا ، در ميان مردمى قيام كردند كه كاملًا جاهل و نادان بوده و اصولًا ارزش و قيمت معارف و كمالات را نمىدانستند و بعضى از آنها دلهايى داشتند به مثابهء سنگ ! يا سختتر از سنگ !
بدون شك اگر اين دين در غير جاهليت عرب به وجود مىآمد ، از انوار و علوم آن چيزهايى استفاده مىكردند كه همه را بىنياز مىساخت و جهان را روشن مىنمود . . . و از اينجا بود كه اكثريت دانشمندان اسلامى از فارس بود ، چنان كه مورخ كامل جرجى زيدان و ديگران بدان تصريح كردهاند . مقصود من از اين گفتار آن است كه شريعت ابدى ما و رهبران آن عليه السلام براى امّت خود چيزهايى از علوم كمالات را آوردند كه ما فوق احتياج و نياز آنان بود ، ولى متأسفانه در ضبط و نقل آنها ، آن طور كه لازم و سزاوار بود ، دقت به عمل نيامد و در نتيجه بسيارى از مسائل و مطالب از بين رفت و فقط مقدار كمى باقى ماند ، ولى همين كم را نيز نتوان كم دانست ! : قَليلُكَ لايُقالُ له : قَليلٌ .
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: خسرو شاهى
ص٩٢