تاريخ چاپ آن سرودهام و به علاقمندان شعر و ادب تقديم مىكنم و اميدوارم كه با چشم خطاپوش مطالعه فرمايند :
ساقيا ! برچين بساط بادهء بد نام را * دشمن جان است جام باده ، بشكن جام را
صبح و شام اندر پى دانش بكوش از جان و دل * مگذران ، با دور جام باده صبح و شام را
لذت روح است علم و كام دل باشد هنر * شربت علم و هنر ، شيرين نمايد كام را
كيست آن مرد توانا تا كه با تدبير خويش * از جهان نابود سازد مسلك خيام را
از رباعيات ننگينش نزايد جز هوس * گز هوسرانى سروده است آن همه سرسام را
كى توان فرزانه گفت آن را كه اندر راه مى * افكند دين و كتاب و درس و ننگ و نام را
نام دانشمند چون زيبد به نادانى كه او * جام را در دست گيرد ، ننگرد فرجام را
آن كه را سوداى حكمت پخت بر خيام خام * گو : كه اين نسبت نزيبد رند درد آشام را
چند خوانى آن رباعيات بى ارج و بها ؟ * يك ورق بر خوان ، كتاب هيئت و اسلام را
ذرهبين ديده را بگذار اندر مرصدش * تا ببينى آشكار هيئت اجرام را