تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
آنچه محامد ، به وجودش قرين * و آنچه محاسن ، به صفاتش در است پاكى صرف است و نكويى محض * پاك سرشت است و نكو محضر است مايهء فخر و شرف شرقيان * مهر فروزان شده از خاور است مهر ديانت چو ورا در دل است * عشق حقيقت چه ورا بر سر است روز و شب اندر پى ترويج دين * نى ز پى پرورش پيكر است
* * *
« هيئت و اسلام » كز آثار اوست * نامهء پر قميت نام آور است اين اثر نغز كه پاينده باد * اختر تابنده به هر كشور است رامش جان هه اهل هنر * نور دل و ديدهء دانشور است بر سر اصحاب يمين افسر است * بر دل اصحاب شمال اخگر است
وصف چنين نغز كتاب نفيس * هر چه بگوييم از آن برتر است
* * *
اى كه تو را سابقهء نام نيك * شهره به خشك وتر و بحر و بر است لطف حقت يار و مدد كار باد * تا كه تو را خامه به حق ياور است گر چه « صديقى » نستوده است كس * ليك ز جان بر تو ستايشگر است
تبريز - صديقى نخجوانى ( عضو انجمن ادبى آذربايجان ) 2 . چكامهء ديگرى است كه اين جانب آن را دربارهء اين كتاب اسلام و هيئت و مادهء