در سال 1332 ه . ق . آقاى « سيد مير على هندى تبريزى » به ترجمهء كتاب مزبور به زبان انگليسى اشتغال ورزيد و بخشى از آن را ترجمه نمود ، ولى موفق به اتمام نشد و رخت زندگانى را به جهان جاودانى بربست و درگذشت .
در سال 1340 ه . ق . آقاى آقا ميرزا محمود شهابى كه فعلًا يكى از استادهاى دانشكدهء علوم معقول و منقول تهران هستند ، كتاب مزبور را به زبان فارسى ترجمه نمودهاند ، اگر چه ترجمهء مزبور به نظر ما نرسيده است ، ولى پايهء علمى و مايهء ادبى ايشان از ساير تأليفاتشان معلوم است و بهترين معرف مرد ، آثار و تأليفات اوست .
در سال 1353 ه . ق . آقاى « فردوسى فراهانى » ترجمهء اين كتاب را به زبان فارسى آغاز كرده و در روزنامهء عراق « 1 » سلطان آباد - عراق ايران - « 2 » به نشر آن قيام نمود و اين اقدام ، انگيزهء آن شد كه مدون شده و مستقلًا كتابى گرديد .
اگر چه ترجمههاى ديگران را نديدهايم ، ولى روى هم رفته مىتوان گفت كه اين ترجمه از بهترين ترجمههاست و امتياز اين از سايرين به چند جهت است :
1 . به نظر مؤلف رسيده و جملات بيهودهاش حذف شده و با حواشى سودمند مؤلف دانشمند مزين گرديده است .
2 . حواشى مترجم كه در چندين جا براى كشف مراد مؤلف مرقوم گرديده ، به زيور كتاب افزود !
3 . هفده گراور فنى علاوه شده و هر يك در جايگاه خود چاپ گرديده است !
4 . عدد آيات و متون روايات را تا آنجا كه توانستهايم در حواشى نقل نمودهايم .
هامش
( 1 ) . صاحب امتياز و مدير آن روزنامه آقاى آقا سيد باقر موسوى است و روزنامهء مزبور هر هفته سه شماره منتشرمىگرديد . و غالباً مقاله اهل ادب و گفتارهاى سودمند در آن چاپ شد .
( 2 ) . مراد همان « اراك » امروز ماست !