مساوات و مواسات را در ميان آن گروه برقرار كرد كه يكايك ايشان از خود گذشتگى و ايثار را شعار خود قرار دادند و با تيشهء اتفاق و يك دلى ريشهء نفاق و دو تيرگى را در افكندند . در اين مورد « مستر كارليل » انگليسى مىگويد : « حقا صداى انسانيت و نداى رأفت و رحمت و مواسات و برادرى است كه از قلب پاك محمد صلى الله عليه و آله از تربيت شدگان صحراى عربستان بلند مىشود » .
تعليمات « اسلام » نه تنها چنان مردم عارى از ادب و اخلاق را از ورطهء انحطاط اخلاقى به هميّت و به بالاترين درجهء انسانيت ارتقا داد ، بلكه اين قوم جاهل و بىخبر از عالم علم و هنر را در دانش و معرفت بدان جا رسانيد كه وسيلهء انتشار علوم و معارف در سرتاسر جهان شدند و درى از علم و معرفت بر روى جهانيان گشودند .
اين سخن ، گزافهآميز نيست و خالى از همه گونه مبالغه و اغراق مىباشد . مدارك و اسناد ما در اثبات اين مدعا صفحات تاريخ است كه با خطوط جلى و عبارات روشن ، گفتههاى ما را تأييد مىكند ! جابر بن حيان ، ابن رشد ، بيرونى ، فارابى ، محمد زكرياى رازى ، بوعلى سينا ، يكايك چه بشمارم ؟ صدها مانند اين دانشمندان كه كتب و تصانيف ايشان تا امروز مورد اقتباس و استفاده علماى شرق و غرب قرار گرفته همهء اينان از پرورش يافته گان دبستان اسلام بودهاند .
چنان كه « گوستاو لوبون » در تاريخ تمدن خود مىگويد : - من هم به آواز رسا مىگويم و مىآيمش از عهد برون - كه : « تمام دنيا بايد رهين منت مسلمانان باشد كه فقط آنها خدمتى به معارف دنيا كردند » . و نيز اين مورخ دانشمند و پاك سرشت فرانسوى در اين زمينه مىگويد : « مراكز علمى ما عبارت بود از يك قلعههاى بد وضعى كه در آنجا اربابها و امراى ما به حالت نيمه وحشى زندگى كرده و افتخار به بىخطى و بىسوادى خود مىنمودند . و در ميان نصارى عالمتر از همه ، رهبان متعصبى بود كه تمام وقت كارش حك مطالب كتب قديم يونان و نوشتن كلمات مهمل مذهبى خود بود . تا در سال 1130 ميلادى دارالترجمهاى در « طيطله » در تحت
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 478
مساهمون: خسرو شاهى
ص٤٧٨