است و مؤلف اصل عربى آن ، علامهء بزرگ « سيد هبة الدين حسينى شهرستانى » است و پيش من يك نسخه از متن عربى آن هست كه مىتوانم فقط به مدت يك هفته آن را به شما امانت بدهم ! . . . »
* * * من ، اين چنين با اين كتاب آشنا شدم و سپس در پى فرصتى بودم كه با مؤلف آن آشنا شوم ، تا اين كه توفيق نصيب من شد و من در كتابخانهء عمومى وى ( مكتبة الجوادين ) در « كاظمين » به خدمتش رسيدم و معظم له را خيلى بزرگتر از آن يافتم كه از ايشان و معارف ايشان شنيده يا در كتب و مجلات و جرايد خوانده بودم .
من وى را درياى مملوّى ديدم كه پر از علم و فرهنگ و معرفت بود ، در او شخصيت علمى بزرگى يافتم كه به نيازمندىهاى عصر و آنچه كه زمان ما از رجال علم و دين مىخواهد ، آشنا و عارف بود و چگونه چنين نباشد در حالى كه او پرورشيافته مركز علوم دينى - دانشگاه نجف اشرف - اين شهر مقدسى است كه از هزار سال پيش پرچم علم را برافراشته و باب مدينهء علم پيامبر ، امام اميرالمؤمنين ، على بن ابىطالب عليه السلام ، را در خود جاى داده است .
من از اين معارفهء عالى بسيار مسرور شدم و هر روز به ديدار وى رفته و از چشمهء گواراى وى ، هر وقتى كه فرصتى به دست مىآمد - در ايام اقامتم در كاظمين - استفاده مىكردم و سپس پاسخ نامههاى من از ايشان - در ايامى كه در نجف بودم - قطع نشد ، چنان كه « سيد » مرا مورد الطاف خود قرار داد و از جواب به نامههاى مرتب من سست نگرديد و من با كمال افتخار ، همهء آن نامهها را حفظ كردهام .
در يكى از ملاقات ها ، من از ايشان خواستم كه به من اجازهء طبع و نشر بعضى از كتابهاى خود را بدهد و در ضمن آنها اسم كتاب الهيئة و الاسلام را هم بردم و گفتم :
من از اين كتاب بىاندازه خوشوقت شدهام و دوست دارم كه از نو چاپ بشود تا براى جوانان ما باب جديدى از علم و دانش باز شود و براى آنها يك محيط عالى
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 34
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٤