حرارت آن پس از ده ميليون سال تمام مىشود و در اين هنگام چنان تاريك مىشود كه گويى اصولًا نور و روشنايى نداشته و آن چنان سرد مىگردد كه گويى اصولًا حرارتى به خود نديده است و اگر حادثهاى پيش نيايد ، خورشيد حرارت خود را از نو به دست مىآورد و به حجم آن افزوده مىشود و در نتيجه ، تاريخ اول خود را باز مىيابد » .
سپس تصادم كواكب را خاطر نشان ساخته و مىنويسد :
هيچ بعيد نيست كه روزگارى منظومهء شمسى ما هم دچار همچو سرنوشتى بشود ، ولى آنچه موجب اطمينان خاطر و آسودگى فكر است ، آن است كه اگر قرار باشد كه ما با نزديكترين همسايهء خود تصادم كنيم و سرعت ما همان 12 مايل در ثانيه باشد ، لااقل پنجاه هزار سال قبل از اين ماجرا ، براى ما فرصت باقى است .
باز در همان مجله آمده است :
خورشيد به مرحلهاى از سردى مىرسد كه قسمت اعظم هيدروژن آن از بين رفته و فقط كلسيم و آلومينيم و آهن و بعضى مواد ديگر باقى مىماند و روزگارى پيش مىآيد كه كربن آن بيشتر گردد و نور و حرارت آن تمام شود و در آن وقت است كه مانند زمين ما سرد و تاريك خواهد شد ! » « 1 » حتى متأخرين ، بسيارى از احوال گذشته و آينده و زبان خلقت هستى و قبض و بسط زمين را از آثار و رسوم و وضع طبقات آن استخراج و كشف كردهاند كه هر قطعهاى در چه تاريخى ، آباد و معمور بوده و عمر كوهها چقدر است و حوادث واقعهء آنها چيست ؟ دانشمندان حتى تاريخ پيدايش نبات و حيوان و انسان را هم روشن كردهاند ، چنان كه در كتب علوم ژئولوژى ( زمينشناسى ) « 2 » و بيولوژى
هامش
( 1 ) . مجلهء المقتطف سال 1890 م . ص 312 .
( 2 ) . ژئولوژى علم جالب و مفيدى است و كمك فراوانى به كشف بسيارى از مسائل مربوط به كرهء زمين نموده است . يكى از مسائلى كه در ژئولوژى مورد بحث و بررسى قرار گرفته مسئلهء « عمر زمين » است . . . پيشينيان عمر زمين را خيلى خيلى ناچيز مىدانستند و متأسفانه گروهى ، تخمينهايى را كه مىزدند به نام « مذهب » به خورد مردم مىدادند كه از آن جمله آقاى « اوشر » (Ussher) بود . . . در سال 1654 « اوشر » اسقف اعظم ايرلندى ، با سرسختى و تأكيد اعلام داشت : بررسى و مطالعهء دقيق وى ! روى « كتاب مقدس » ! ثابت مىكند كه آفرينش و خلقت جهان در ساعت 9 صبح روز 26 اكتبر سال 4004 قبل از ميلادى روى داده است . « از آن پس تا مدت يك قرن و يا بيشتر ! اين تاريخ رسمى بود و هر گونه انديشه در اين باره كه پيش از آن هم اصل و مبدئى بوده است ، كفر و زندقه به شمار مىآمد . . . . » ( دنيايى كه در آن زندگى مىكنيم ، تأليف لينكلن بارنت (Lincoln Barent) ، ترجمهء امين عاليمرد ، ص 6 ) .
ولى ژئولوژى يا زمين شناسى ، امروز مىگويد كه سن زمين در حدود چند هزار ميليون سال است و اين رقم را وقتى با رقم ادعايى آقاى « اسقف ايرلندى » مقايسه كنيم ، چارهاى جز تعجب نخواهيم داشت ( براى كسب اطلاعات بيشتر دربارهء زمين و سن آن به كتاب مرزهاى نجوم از « فرد هويل » ، ص 69 و كتاب سرگذشت زمين و آفرينش جهان و كتاب يك ، دو ، سه ، بىنهايت از « ژرژ گاموف » ، ص 314 و نجوم براى همه مراجعه شود ) . ( خ )