حقيقت برداشته شد و نزاع از ميان علم و گروهى از رجال دين بر طرف گرديده و بالاخره دين با علم صحيح ! دست به دست هم داده است و صاحبان علم صحيح و اهل دين خالص اسلام ، دوش به دوش يكديگر در شاهراه سعادت به جانب سر منزل حقيقت قدم برمىدارند !
* * * حكماى جديد و فلاسفهء غرب بعد از هزارهء هجرى ، كه تقليد را در فلسفه كنار گذاشته و در استكشاف حقايق وجودى به وسيلهء ابزار جديد و « براهين حسى » به طور اجتهاد وارد مبحث شدهاند ، چنين نتيجه گرفتهاند : كليهء اجرام اعم از خورشيد و ماه و ستارگان و زمين و غيره ، از لحاظ ذاتى و زمانى قابل كون و فساد است ! يعنى زمانى بوده كه خورشيد و ماه و زمين و ثابت و سيارى وجود نداشته و بعد از ميليونها سال حادث شده و وجود يافته و باز هم زمانى خواهد رسيد كه در عالم هستى اثرى از هيچ يك نباشد ( مراجعه كنيد به آراى آنان دربارهء حدوث عالم و پيدايش خلقت ، تا به طور تفصيل از عقايد آنان مطلع شويد ! )
خلاصه آن كه هر چند در كيفيت خلقت و چگونگى آغاز آفرينش ، آراى آنان مختلف است و ديدگاههاى بسيارى از آنان نقل شده است ، ولى در اين معنا متفقند و اختلافى ندارند كه همهء اين اجرام حادث و مسبوق به عدم هستند و سرانجام هم نابود و معدوم خواهند شد بر خلاف پيشينيان آنها ، اين اجرام را قديم و دائم و ابدى دانستهاند .
المقتطف « 1 » در خلاصهء افكار فلاسفهء قرن 19 مىنويسد : « خورشيد جسمى از گاز داغ است و حرارت آن ناشى از جاذبيت است . خورشيد حرارت را به مقدار محدودى پخش مىكند و چون حجم و مقدار مادهء آن محدود است ، گفتهاند كه
هامش
( 1 ) . مجلهء المقتطف ، سال 1905 م . ص 705 .