مسئله اول : حقيقت فلك و معناى آن
پرسش نخست : پايهء اساسى هيئت قديم عبارت بود از همان افلاك بزرگى كه حكماى پيشين در تعداد و احكام آن رشتهء سخن را به درازا كشانده و پيوسته از اسلوب حيرتانگيز هيئت خود خرسند و خشنود بودند ! تا هنگامى كه خورشيد آسمان شناسى نو ، از افق مغرب طلوع كرد و مبانى و احكام شب آساى آسمان شناسى كهن را با پرتو درخشان خود نابود و افلاك بدان عظمت و استحكام را مانند غبارى پراكنده و بر طرف ساخت و يا چون سراب در رديف هيچش قرار داد !
پس در اين صورت كه به حكم براهين قاطع و ادلهء واضح اساساً فلك موهوم بوده و داراى وجود خارجى نباشد ، گفتههاى اسلام را كه مكرر اشاره و تصريح به وجود فلك نموده است ، به چه معنا مىتوان حمل كرد ؟
پاسخ : گروه بسيارى از آسمان شناسان پيشين را عقيده بر اين است كه زمين و آنچه از عناصر در اطراف آن است ، محاط و محفوف است به جسم فلكى بزرگى كه پيوسته در حركت است . و رهبر آنان شيخ الرئيس « حسينبن سينا » در فصل چهارم از فن دوم « طبيعيات » كتاب شفا به صفات آن اشاره كرده و چنين مىگويد : « فلك به طور اطلاق » جسمى است كروى و بسيط و شفاف كه در آن است مبدأ گردش دَوَرانى تنها و از خواص آن است كه نه پاره شود و نه رفو گردد ! نه آبادانى پذيرد نه ويرانى ، نه هرگز از